صحيح القول استماع افتاد كه جمعى از امراء به سمع شاه عالمآرا رسانيدند « 1 » كه در ماوراء النهر شكار قوش نميتوان كرد « 2 » لهذا آن مملكت را دانسته باز گذاشتند « 3 » و در مقام نگاهداشتن آن نشدند .
بعد از آن شاه عالم پناه متوجه عراق گشتند از راه شهريار به ساوه آمده « 4 » اراده جرگه شكار فرموده « 5 » در حوالى راسفجان شكار بهم رسيد و قرب بيست و چهار هزار از وحوش در شمار « 6 » آمده و در آن سال قشلاق در خطه قم فرمودند . شاهقلى بابا تكلو از ولايت منتشا « 7 » و گرميان « 8 » كه به تكه ايلى « 9 » اشتهار يافته با فرقهاى از صوفيان احرام درگاه عالم پناه بسته روانه آذربايجان گرديد « 10 » چون حاكم ولايت تكه ايلى ملازم سلطان بايزيد بود با چهار هزار سوار به رفع صوفيان عالى مقدار آمد و شاه قلى بابا با غازيان همت و الا ، روميان را استقبال كردند و ميانه ايشان آتش جدال مشتعل گشته ارباب هدايت « 11 » بر اصحاب ضلالت غالب آمده سردار ايشان را به قتل آوردند و جمعى كثير از روميه اسير و دستگير شدند « 12 » . شاه - قلى بابا اسيران را تمام « 13 » به تيغ تيز گذرانيد و چون خبر استيلاى بابا به مريدان خاندان رسيد ، اطراف و اكناف ولايت مذكور مسلح و مكمل به بابا ملحق شده اراده تسخير ولايت قرامان « 14 » نموده « 15 » در آن حدود نزول كردند . و در آن ولا قراگوز پادشاه « 16 » از قبل سلطان بايزيد حاكم آنجا بود . بعد و از وقوف آن « 17 » سپاه ، به ترتيب لشكر پرداخته دل بر حرب « 18 » نهاد و بعد از تقارب فريقين نايرهء جدال اشتعال يافته فوجى از هر طرف بر خاك هلاك افتادند ، نسيم فتح « 19 » بر پرچم علم بابا وزيد قراگوز پادشا قرار به فرار داده صوفيان او را تعافب نمودند « 20 » و اموال ايشان را غارت نموده متوجه سيواس گرديدند . چون خبر اين شكست به سلطان بايزيد رسيد ، خادم على پاشا را كه وزير اعظم بود ، با پنجاه هزار سوار به جنگ بابا فرستاد . پاشا « 21 » [ ى ] مذكور با طايفهاى از سپاهيان به طرف صوفيان در حركت آمدند « 22 » . شاه قلى بابا چون از توجه اعداء آگاه شد ، به ترتيب لشگر مشغول گرديد و هزار غلام حبشى كه با او بودند در پيش لشكر بازداشت و از آن طرف على - پادشاه « 23 » ميمنه و ميسره لشكر خود را آراسته به ميدان محاربه درآمد « 24 » . عسكر روم به يك بار بر پيادههايى كه پيشرو لشكر صوفيان بود حمله كرده قرب پانصد نفر به قتل آمدند . بقيهء آن جماعت به قلب ملحق گشته ، بابا جناحين را به قلب ضم كرده ، فدايىوار بر على پادشا « 25 » حمله
هامش
( 1 ) - ن : رسانيدهاند
( 2 ) - م : نمود
( 3 ) - ن : « باز گذاشتند و » ندارد
( 4 ) - ن : آمدند
( 5 ) - ن : فرمودند
( 6 ) - م : حساب
( 7 ) - نسخهها : منشا
( 8 ) - ن : فرمان
( 9 ) - ب ، ن : يك ايلى . م : تك آملى . مز : يكه ايلى
( 10 ) - م ن ب : گرديدند
( 11 ) - ب : هدايت را
( 12 ) - ن : شده
( 13 ) - م : « تمام به » ندارد . ب : « به » ندارد
( 14 ) - م : فرمان
( 15 ) - ن : شد نموده
( 16 ) - ب ، م : پادشا
( 17 ) - م ، ن : اين
( 18 ) - ب : ترحم
( 19 ) - ب ، م : پادشا
( 20 ) - م : نمود متوجه
( 21 ) - ب ، م : باباى مذكور
( 22 ) - م : آمده
( 23 ) - ب ، م : پادشا
( 24 ) - ب ، م : آمد
( 25 ) - ب ، م : پادشاه