تمهيد « 1 » سخن در رفتن آن خسرو زمن به جانب ماوراء النهر و از راه برگشتن « 2 »
چون خاقان سكندرشان ، نوروز سلطانى را كه بعضى از « 3 » آن قوى ئيل « 4 » و بعضى پيچى « 5 » ئيل بود « 6 » ، موافق سنه عشر و « 7 » تسعمائة به عيش و شادمانى در دار السلطنه هرات نمودند ، عازم تسخير بلاد ماوراء النهر شده ، توجه بر آن « 8 » صوب فرمودند . چون به ميمنه « 9 » و فارياب رسيدند ايلچيان از نزد عبيد خان و تيمور سلطان با پيشكش بسيار و تحف بىشمار به اردوى گردون وقار ملحق گرديدند « 10 » و هدايا را به نظر اشرف در آورده با عرضه « 11 » داشتى كه مبنى بر اطاعت و انقياد بود با اين رباعى « 12 » *
اللّه سننك هميشه ياران بولسن « 13 » * او زلطف « 14 » ايله نگهداران « 15 » بولسن
هرير كه دوشه سننك گذاران « 16 » شاها * شه لر همه خاك رهگذار نك بولسن « 17 »
و نيز در آن درج بود كه حالا بلاد ماوراء النهر حكم ممالك محروسه دارد چه احتياج [ 79 ] كه نواب كامياب اعلى به « 18 » تسخير آن التفات فرمايند . بنابر آن خاقان صاحبقران حسب الالتماس « 19 » اركان دولت قاهره كه ايشان را شفيع خود گردانيده بودند ، به وساطت خواجه محمود سرخ ، ملتمسات ايشان را مبذول داشتند « 20 » و حكومت بلخ و شبرغان و اندخود و چيچكتو « 21 » و غرجستان و ميمنه و فارياب « 22 » و مرغاب را به نواب بيرام بيگ قرامانلو ارزانى فرموده ، متوجه « 23 » عراق گشتند .
دارايى بلده سمرقند را به احمد سلطان استاجلو صوفى اغلى شفقت كردند و وى شش ماه حكومت آنجا كرده « 24 » و سلاطين اوزبك به او نوشتند كه چون التماس ما مبذول شده و اين گورخانه به ما عنايت گشته به طريق مصالحه احمد سلطان با پانصد كس از سمرقند بيرون آمده تا در خراسان هر تاخت و غارتى كه در بلاد ماوراء النهر خواست كرد و هيچكس از سلاطين اوزبكيه را حد « 25 » و ياراى آن نبود كه متعرض او گردد « 26 » ( ؟ ) و باعثى ديگر بر گذاشتن « 27 » الكاى ماوراء النهر آنكه از بعضى از
هامش
( 1 ) - ن : توجه نمودن صاحبقران زمان جانب بلخ جهت تسخير ماوراء النهر و مآل كار
( 2 ) - ب ، م : برگشتن بالخير و الظفر
( 3 ) - ن : « از » ندارد
( 4 ) - م ، ن : ئيل بود
( 5 ) - ب : سخى
( 6 ) - ب ، م ، ن : « بود » ندارد
( 7 ) - ب ، م : « و » ندارد
( 8 ) - ن : بدان
( 9 ) - ن : ميمند
( 10 ) - ن : شد
( 11 ) - ب : عرض
( 12 ) - ن : بيت
( 13 ) - اولسن
( 14 ) - ن : و ز لطفى
( 15 ) - ن : نگاهدارنك اولسن
( 16 ) - ب : گذاران . ن : گذارنك
( 17 ) - ن : اولسن
( 18 ) - م : « به » ندارد
( 19 ) - ب ، م : التماس
( 20 ) - ن : داشته
( 21 ) - ب ، م : صيحكو
( 22 ) - ن : فارياب را
( 23 ) - م : « متوجه عراق گشتند » ندارد
( 24 ) - ب ، م : كرد
( 25 ) - ب ، م : حد و ياراى آن
( 26 ) - ن : گردند
( 27 ) - ن : رسانيدهاند