و خاقان صاحبقران امر فرمود تا سر او را پوست كنده پر كاه كردند و به روم نزد سلطان بايزيد « 1 » پادشاه « 2 » آنجا فرستادند و استخوان كله او را در طلا گرفته قدحى ساختند كه در مجلس عشرت به گردش در آورند « 3 » . درين « 4 » قضيه از طايفهء اوزبكيه قرب ده هزار مرد نامى از لشكريان آن مخذول عاصى در جنگ گاه به قتل آمدند و از مردم خراسان خواجه جلال الدين « 5 » محمود و خواجه حسين صاحب ديوان و خواجه عبد اللّه مروى « 6 » كشته شدند و خواجه محمود سرخ وزير شيبك خان كليد مرو را برداشته به عز بساط بوسى سرافراز شده « 7 » چون شيعه بود منظور نظر كيميا اثر گشت و در مجلس خلد آيين راه يافت . اتفاقا شبى از شبها كه در بزم آن خسرو عالمآرا بار يافته بود ، خاقان سكندرشأن پيالهء معلوم را در دست داشتند و به خواجه محمود خطاب كردند كه ميدانى كه اين چيست ؟ خواجه گفت كه پادشاه بفرمايد . فرمودند كه كاسهء سر خانست . خواجه در برابر گفت هنوز در اين سر دولتى « 8 » است كه همچون « 9 » تو پادشاهى در دست دارد . خاقان سكندرشان را ازين « 10 » خوش آمده به دو « 11 » تفقد و انعام بسيار نمود و خواجه محمود اين رباعى بخواند : « 12 »
يا رب جگر خصم تو پرخون بادا * رخسارهء دولت تو گلگون بادا
با آنكه ز حشمتت فزون كس را نيست * هر روز زروز ديگر افزون بادا
خواجه محمود مرد خوش صحبت مصاحب بود ، در سلك وزراى شاهى « 13 » منتظم گرديد و آخر همراه مير نجم ثانى به ماوراء النهر رفت و در آنجا فوت شد .
بعد از آن خاقان صاحبقران علم اقبال به جانب مرو برافراشت و سايهء معدلت و مرحمت بر اهل مرو انداخت و اموال شيبك خان را كه سالها اندوخته بود ، به امرا « 14 » و غازيان قسمت نموده ، حكومت مرو را به دده بيك عنايت فرمود « 15 » و فتح نامها به ممالك محروسه ارسال داشت و علم توجه به دار السلطنه هرات برافراشته « 16 » قشلاق در آنجا مقرر شد و شيخ الاسلام دار السلطنه هرات شيخ - سيف الدين احمد [ 78 ] بن يحيى بن سعد تفتازانى كه در اكثر علوم فريد « 17 » عصر « 18 » خود بوده قرب سى سال در زمان پادشاه مغفور سلطان حسين ميرزا بايقرا در خراسان شيخ الاسلام بود در ماه رمضان سنهء مذكوره بواسطه تسنن به قتل آمده و در محلى كه عبيد خان به مدد شيبك خان
هامش
( 1 ) - ن : بايزيد فرستادند
( 2 ) - ب : پاشاه
( 3 ) - ب ، م : در آوردند
( 4 ) - ب : در
( 5 ) - ب ، م : جلا الدين
( 6 ) - م : مرو
( 7 ) - ن : شد
( 8 ) - م ، ن : دولت
( 9 ) - ب : به چون . م ، ن : همچون
( 10 ) - ن : از اين سخن
( 11 ) - ن : برو
( 12 ) - ن : بيت
( 13 ) - ب ، م : « شاهى » ندارد
( 14 ) - م : با امراء
( 15 ) - م : فرموده
( 16 ) - ب ، م : افراشت
( 17 ) - ن : فريدون
( 18 ) - م : عصر بوده