ايشان را مغلوب نمىتوانيم كرد . دريغ كه نصايح ما را قبول نكرده ما را و خود را به كشتن دادى و عيال و اطفال ما را اسير قزلباش گردانيدى « 1 » .
شيبك خان بعد از آن به تصفيه صفوف پرداخت خود در قلب لشكر قرار گرفته « 2 » ميمنه و ميسره را به قنبر بيك و جان وفا ميرزا حواله نموده ، خاقان صاحبقران كه از رسيدن امير - بيك « 3 » موسيلو به موكب اعلى از قرب « 4 » وصول اعدا آگاه گشت ، به تعبيه جنود ظفر ورود اقدام فرموده « 5 » ميمنه و ميسره را به امراى نامدار مثل مير نجم ثانى « 6 » و بيرام بيك قرامانى و چايان « 7 » سلطان استاجلو و ديو سلطان روملو و حسين بيك لله و ابدال بيك « 8 » دده و زينل خان شاملو و بادنجان - سلطان روملو مقرر گردانيد « 9 » و خود در كنار سياه آب به شكار بلدرچين اشتغال نمود « 10 » . غازيان رزمجوى « 11 » بر اوزبكان ديوخوى تاخته ، آتش جنگ شعله بالا گرفت و چند مرتبه صفوف طرفين بر يكديگر غلبه نمودند ، خاقان صاحبقران شاهينى كه در دست داشت و شكار مىنمود آن را از دست انداخته تيغ ذو الفقار اندام از نيام انتقام بيرون آورده خود بر مخالفان حمله نمود .
غازيان رستم توان كه از آن خسرو صاحبقران آن جلادت را مشاهده نموده به يك بار شمشيرها كشيده بر لشكر مخالف تاختند و آن قوم را منهزم ساختند . جمعى كثير از اوزبكان كشته شدند و قنبر بيك و جان وفا ميرزا اسير گشتند و در زمان [ 77 ] به حكم قهرمان زمان به قتل آمدند « 12 » و در حالت فرار بقية السيف از اوزبكان از روى اضطرار خود را به سياه آب رسانيده عبور آن را موجب نجات خود مىدانستند و از آن غافل كه در گرداب هلاك خواهند افتاد .
القصه از ازدحام آن جماعت و كثرت « 13 » مرد و اسب نهر محمودى با زمين برابر شد و هر كه عبور مىكرد ، بر بالاى مرد و مركب مىگذشت . شيبك خان در اثناى گريز از آن رستخيز خود را به چهار ديوارى رسانيد كه راه بيرون شد نداشت ، جمعى از غازيان احاطهء آن محوطه كرده « 14 » اوزبكان از غايت ازدحام بر بالاى يكديگر افتاده بسيارى از ايشان در زير دست و پاى ستوران « 15 » هلاك شدند و بعضى كه رمقى از حيات « 16 » باقى داشتند ، پاى بر زبر مردگان نهاده بر سر آن ديوار مىآمدند و به تيغ غازيان شربت مرگ مىچشيدند و چون تمامى آن قوم كه در چهار - ديوار بودند كشته شدند ، بعضى از غازيان شيبك خان را در ميان كشتگان يافتند كه از غلبه مردم خفه شده بود . فى الفور سر پر شر او را از بدن جدا ساخته به نظر خاقان اسكندرشأن در آوردند
هامش
( 1 ) - ن : كردى
( 2 ) - ب : گرفت
( 3 ) - م : بيك شاملو . ب ، ن : بيگ موسلو
( 4 ) - ن : فريب
( 5 ) - ن : نموده
( 6 ) - ب : مالى
( 7 ) - ن : جامان
( 8 ) - م : ابدال ده ده
( 9 ) - ن : گردانيدند
( 10 ) - م : نموده
( 11 ) - ب ، م : جو
( 12 ) - م : كشته شدند و
( 13 ) - ن : كسرت
( 14 ) - ن : نموده
( 15 ) - م : ستوران افتاد
( 16 ) - ن : حيات رمقى