براى مرگ او مطرب رهاوى « 1 » مىكند ورزش * به قصد قتل او سيفى همى خواند غزل خوانش
اگر بر كافران احوال آن بىدين شود ظاهر * مغان از ننگ نگذارند گرد كافرستانش
ستاده منتظر جلاد تا از تن كشد رختش * نشسته مرده شو تا كى اجل گيرد گريببانش
و هم در اين سال شيبك خان اوزبك كتابتى به خاقان صاحبقران نوشته ارسال داشت و اين بيت در آنجا نوشته بود :
ما را طمع به ملك عراق خراب نيست * تا مكه و مدينه نگيرم حساب نيست *
و هم در اين اثنا « 2 » ، شيبك خان سپاه فراوان از راه بيابان به تاخت كرمان فرستاد و اوزبكان بعضى از الكاى آن مملكت را غارت نموده ، خواجه شيخ محمد كلانتر آنجا را به قتل آوردند و به طرف خراسان معاودت فرمودند . و هم در اين سال خاقان صاحبقران در شهر صفر سنهء مذكوره ابدال بيك ده ده را كه حاكم قزوين و ساوخ بلاغ و رى بود ، عزل كرده جاى او را به زينل بيگ شاملو شفقت فرموده او را خان لقب كردند و در تبريز حسين بيك لله شاملو امير الامراء بود عزل فرموده جاى او را به محمد بيگ سفرهچى « 3 » استاجلو « 4 » شفقت فرمودند و او را به چايان « 5 » سلطان ملقب ساختند .
و هم در اين سال نجم مسعود گيلانى كه وكيل بود ، [ 69 ] در موضع « 6 » خامنهء شبستر دار السلطنه تبريز به مرض ذات الجنب درگذشت و نعش او را حسب الفرمان قضا جريان به - نجف اشرف نقل كردند و جاى او را به مير يار احمد خوزانى شفقت فرموده او را به نجم ثانى ملقب ساختند و صدارت را بلا مشاركت به سيادت پناه ميرسيد شريف شيرازى كه جد اعلى او از دخترزادههاى امير سيد شريف جرجانى علامه بود ، تفويض فرمودند . خواجه مير محمد منشى قمى * در تاريخ صدارت وى گفته :
چون رفت وجود صدر كاشى به عدم * شد صدر جهان مير شريف آن اعلم
تاريخ صدارتش چو پرسند بگو * باقى به جهان صدر مبارك مقدم « 7 »
مير سيد شريف بن مير تاج الدين على بن مرتضى بن مير تاج الدين على الاسترابادى « 8 » ، مولد « 9 » و منشأ ايشان شيراز و به شيرازى اشتهار يافتند « 10 » و از جانب پدر در سلك احفاد داعى صغير
هامش
( 1 ) - ن : رهامى
( 2 ) - ب : سال
( 3 ) - ب ، م : سفرچى
( 4 ) - م ، ن استاجلو سفرهچى
( 5 ) - ن : جايى . م : جابان
( 6 ) - ن : منزل
( 7 ) - ب : قدم . م : اقدم
( 8 ) - ن : استر ابادى
( 9 ) - م ، ن : مولود
( 10 ) - ب ، م : يافته