تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
آقا فتح اللّه خال كمترين ، كه در آن اوان حسب الحكم خاقان جنت مكان حاكم قم بوده و ميانهء او و قاضى محمد نزاع بوده تفأل به قتل او « 1 » نموده :
سر خون ريختن دارد سپهر و چرخ گردانش * به ياد آمد مگر خونريزى قاضى كاشانش
چه قاضى آن كزو باشد خدا و خلق ناراضى * رسيده لشكر كفر و به غارت برده ايمانش
شراب از وقف مسجد خورده قاضى مسلمانان * كنون مىبايد از دلهاى سوزان مرغ بريانش
چه بد فعلى كز آن ناپاك نامد در وجود آخر * بگرد دامن خود باد يا رب گرد عصيانش
گريزى و علمدارى و ظلم و ره به بد بردن * چه بدبختى كه اينها آيتى بوده است در شأنش
فرامش كرده شرح حال خود از غايت نسيان * همانا گوشمال سخت خواهد داد دورانش
مبين امروز كو از كبر « 2 » سر برابر مىسايد * كه ده روز دگر با خاك خواهى ديد يكسانش
مترس از طمطراق بارگاه خانه ظالم * كه از طاق دل درويش افتاده است « 3 » ايوانش
شود آخر خراب از دود دلها خانهء ظالم * اگر سازد فلك قوس « 4 » و قزح از طاق ايوانش
غرور جهل در سر زير پاى خود نمىبيند * سمندى مىدواند حاليا خاليست ميدانش
بسى بد ميرود در راه و راهش مىزند آخر * كه سيل تندرو بيش از دو روزى نيست طغيانش
رگ خود با رگ مردم نسازد « 5 » پاك آن بدرگ * اگر سازى به تيغ از هم جدا رگهاى شريانش
هامش
( 1 ) - م ، ن : « او » ندارد ( 2 ) - م ، ب : كبر مىسايد . ن : مىسايد سرى بر عرش ( 3 ) - ب ، م : افتادست ( 4 ) - مز : قز . ب ، م : قزح را طاق ايوانش ( 5 ) - ن : فشارد