بعد از آن ، آن گردون حشمت علم نهضت به جانب دربند برافراخت و آن حصاريست در غايت حصانت و نهايت متانت « 1 » . لشكر منصور چون « 2 » قضاى مبرم در حوالى آن قلعه فرود آمدند .
يار « 3 » احمد آقا و محمد بيك بافوجى از مردم كارديدهء گرم و سرد روزگار چشيده « 4 » كه نسر طاير از بيم تيرشان برخطر بود و كوه راسخ از زخم تفنگشان برحذر ، در آن قلعه ساكن بودند ، آغاز محاربه و انداختن تير و سنگ از قلعه نمودند . از اين جانب نيز دليران آهنين چنگ آهنگ جنگ كردند و نقابان به نقب زدن دست برآوردند ، بروج آن حصار را بهسان « 5 » غربال سوراخ - سوراخ كردند . يار احمد « 6 » آقا و محمد بيك دانستند كه مهم « 7 » خالى از اشكالى « 8 » نيست لاجرم با تيغ و كفن به درگاه خاقان صفشكن شتافتند و به نظر عاطفت شاهى سرافراز گرديدند « 9 » . پس آن گردون حشمت تفويض حكومت دربند را به منصور بيك نموده ، ايالت ساير الكاى مفتوحهء شروان را به حسين بيك لله شفقت فرموده ، حكم قضا نفاذ شرف صدور يافت كه جسد مطهر سلطان الاولياء سلطان حيدر را كه تا آن زمان در تبر سران مدفون بود ، به دار الارشاد اردبيل نقل نمايند . جمعى از خاصان و فوجى از مقربان به آن خدمت اقدام نموده ، جسد شريف « 10 » آن صفدر را نقل حظيرهء « 11 » مقدسه نموده ، در جنب مقابر آباى عظام و اجداد ذوى الاحترامش « 12 » دفن كردند .
با وجود امتداد زمان * جسد مباركش چنان مىنمود كه الحال تكفين و تجهيز كرده باشند .
بعد از آن خاقان صاحبقران از آب كر عبور نموده به دار السلطنهء تبريز نزول اجلال فرمودند و هم در اين سال قاضى محمد كاشى كه در ديوان اعلى منصب صدارت را با امارت جمع كرده بود « 13 » [ 68 ] و حكومت كاشان و بعضى از محال عراق عجم به دو مفوض بود و در آن اوقات حكومت شيراز هر دو به دو تعلق گرفته بود ، چون قبايح اعمال و سفك دماء « 14 » و انواع فسوق و افعال او ظاهر گشت ، به اغواى « 15 » امير نجم « 16 » وكيل در شهر صفر مذكور به فرمان خاقان صاحبقران به قتل رسيد « 17 » و اعمال « 18 » قبيحهء او « 19 » از هجوى كه مولانا حيرانى « 20 » قمى او را نموده معلوم مىشود .
مولاناى مذكور بر اين ابيات ملهم گشته در هجو او گفته بود بنابر اشارهء غفران پناه
هامش
( 1 ) - ن : متانت از
( 2 ) - ب ، م : چو
( 3 ) - ن : باز احمد
( 4 ) - ن : كشيده
( 5 ) - م : بسان كم ساختند
( 6 ) - ب : يار محمد
( 7 ) - م ، ن : « مهم » ندارد
( 8 ) - ب : اسفال
( 9 ) - ب : گردند
( 10 ) - م : « صفدر را » ندارد
( 11 ) - ب ، م ، ن : حزيره . ن : خريره
( 12 ) - ن : ذوى الاحترام
( 13 ) - م : « بود » ندارد
( 14 ) - ب ، م : سفك الدماء
( 15 ) - ن : به اقواى
( 16 ) - ن : نجم و
( 17 ) - ن : رسيده
( 18 ) - ب : در اعمال
( 19 ) - م ، ن : او را
( 20 ) - مز : مولانا