به وادى فرار آوردند . سپاه نصرت شعار ايشان را تعاقب نموده « 1 » ، بسيارى از ذو القدران را به قتل آوردند و از مردم معتبر كه اسير گشتند ، كور شاهرخ و احمد بيك ولد « 2 » علاء الدوله و محمد بيگ ولد عزيز آقا و مراد بيگ « 3 » و اوركمز بيك « 4 » و قايتمس « 5 » بيك بود « 6 » . اوركمز و قايتمس « 7 » بيك را زنده گذاشته باقى را به قتل آوردند و سرهاى ايشان را با دو نفر به درگاه خاقان اسكندر « 8 » شان فرستادند در آن اوان خاقان صاحبقران از قشلاق خوى متوجه عراق عرب گشته ، ملازمان خان محمد در همدان سرهاى دشمنان را با اسيران به آستان ملايك آشيان رسانيده كيفيت جنگ را به مسامع عز و جلال رسانيدند . خاقان جمجاه اوركمز « 9 » و قايتمس بيك را آزاد گردانيده ملازم ساخت و جهت خان محمد تاج زر « 10 » دوز و كمر شمشير مرصع با خلاع فاخر شفقت فرمود . علاء الدوله ذو القدر بعد از استماع اين واقعهء « 11 » عظيمه پلاس سياه در گردن انداخته تعزيتى « 12 » گرفت كه در هيچ زمانى وقوع نيافته بود دانست كه بيش از اين سعى و كوشش در تسخير مملكت ديار بكر سودى « 13 » ندارد . دست بر - خاطر نهاده در كنجى منزوى گشت و سبب كورى ولد او شاهرخ آن بود كه در سنهء اربع و تسعين و ثمانمائة بوداق بيك ذو القدر « 14 » اغلى نزد سلطان بايزيد پادشاه روم رفته « 15 » و از او لشكر گرفته بر سر - شاهرخ شبيخون آورده و او را دستگير ساخته چشمش را ميل كشيد . علاء الدوله بنابر انتقام ، با سپاه روم جنگ عظيم كرد و بوداق بيك فرار نموده محال اغلى و اسكندر بيك « 16 » كه سردار لشكر روميه بودند دستگير كرده نزد پادشاه مصر سلطان قانيصاو فرستاد . از نوادر اتفاقات آنكه در ميان لشكر خان محمد استاجلو كورى بود كه دايم به حضرت پروردگار مىناليد و مىگفت بار - خدايا كور را اسير گور « 17 » گردان . و درين جنگ كورشاهرخ گرفتار گرديد « و التأييد من اللّه الملك - المجيد » .
و هم درين سال خاقان سكندرشان منصب امير الامرايى به شيخ نجم زرگر « 18 » عنايت فرمودند و مهر او را در ديوان اعلى بر بالاى مهر جميع « 19 » امرا زدند . و هم در اين اوقات بديع الزمان ميرزا ولد پادشاه « 20 » مرحوم ميرزا سلطان حسين بايقرا كه والى استراباد بود « 21 » ، از شيبك خان اوزبك
هامش
( 1 ) - ب ، م : نمودند
( 2 ) - ب ، م : ولد على الدوله
( 3 ) - م ، ن : ولد كمر بيك
( 4 ) - ب : اورلمز ن : اوركمس بيك
( 5 ) - ب ، م ، ن : قاتيمس
( 6 ) - م : بود مراد بيگ و قايتمش
( 7 ) - ب : قايتمس
( 8 ) - م ، ن : سكندر
( 9 ) - ب ، م : اركمر بيگ و قايتمس
( 10 ) - ب ، م : تاج زر و ديگر شمشير
( 11 ) - م : جز
( 12 ) - ن : تمزيت
( 13 ) - م : « سودى » ندارد
( 14 ) - ب ، م : ذولقدر را على
( 15 ) - ب ، م : رفته بود
( 16 ) - ب ، م : بيگ سردار
( 17 ) - م : « گور » ندارد
( 18 ) - ب ، م : ذكر ما
( 19 ) - ب : جمع
( 20 ) - م : شاه
( 21 ) - ب ، م ، ن : « بود » ندارد