محمد به ييلاق ماردين « 1 » نزول نمود و قرابيك برادر خود را به تاخت جزيره « 2 » فرستاد و قرابيك حسب الفرمان مراسم غارت بجا آورده جمعى كثير از اكراد بىبنياد را به تيغ بىدريغ گذرانيده غنيمت بسيار گرفته در ماردين « 3 » به اردوى خان ملحق گرديد « 4 »
در آن اثنا ، علاء الدوله ذو القدر جهت انتقام كارزار لشكر جرار و حشم بىشمار جمع كرده ، مصحوب دو پسر خود كه بزرگتر را كور « 5 » شاهرخ و خورد « 6 » را احمد بيك مىگفتند ، به جهت خون ساروقپلان و اردوانه بيك به حرب خان محمد استاجلو « 7 » فرستاد . خان در ييلاق مذكور اين خبر را شنيده به حميد « 8 » آمده ، با سه هزار سوار جرار كه هر يك در ميدان جلادت ثالث رستم و اسفنديار بودند در برابر لشكر ذو القدر صف آراستند و از آنجا كور شاهرخ و احمد بيك با يازده هزار سوار به ميدان محاربه آمدند . در اثناى تسويهء صفوف ، قبل از استماع ضرب سيوف سگهاى تازى و توله كه در هر دو لشكر بود در ميان صفين مجادله نموده سگهاى لشكر استاجلو سگهاى جنود ذو القدر را گريزانيدند و تا قلب لشكر ايشان دوانيدند و غازيان از مشاهدهء اين - حال كه از نوادر اتفاقاتست ، به ديدن « 9 » فتح و ظفر اميدوار گرديدند . نخستين ، لشكر ذو القدر به انگيختن غبار جنگ و شين پرداخته نزديك به قلب جيش نصرت اثر رسيده « 10 » مستعد استعمال آلت پيكار « 11 » گشتند . خان محمد قطبوار پاى « 12 » وقار در مركز قرارچون « 13 » اساس دولت خويش استوار گردانيده « 14 » و حكم كرد كه عساكر نصرت فرجام مركب مبارزت در ميدان مسابقت نجهانند « 15 » ، از مقر خود حركت ننمايند « 16 » و چون ذو القدران به آن دلاوران رسيدند ، به موجب كلمهء
« وَ قَذَفَ
« 17 »
فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ » *
« 18 » ، از مهابت غازيان مؤيد خايف گشته ، جلو اسبان خود را كشيده حيران ماندند و بعد از آن بهادران استاجلو دست تهور [ 66 ] از آستين جلادت بيرون آورده به يك دفعه بريشان تاختند و جمعى كثير را از مركب انداختند واديم زمين را از خون كشتگان « 19 » بهسان « 20 » لعل بدخشان گلگون « 21 » ساختند . چون « 22 » ذو القدران دست برد غازيان را ديدند ، روى ادبار
هامش
( 1 ) - م : پاردين
( 2 ) - م ، ن : خريره
( 3 ) - ب ، م : مار الدين
( 4 ) - ن : شد
( 5 ) - ب ، م : « كور » ندارد
( 6 ) - ب ، م : خوروتر
( 7 ) - ن : « استاجلو » ندارد
( 8 ) - ن : بحميده
( 9 ) - ب ، م : به دين
( 10 ) - ب ، م : رسيد
( 11 ) - ب : بيگانه . ن : سكانه
( 12 ) - ن : مانى دور مركز قرار چون اساس دولت
( 13 ) - ب ، م : چو
( 14 ) - ن : گردانيدند
( 15 ) - م : به جهانيد
( 16 ) - ب ، م نمانيد
( 17 ) - ن : وقدقف
( 18 ) - سوره 33 آيه 26
( 19 ) - ب ، م : سگان . ن : سگالشان
( 20 ) - ن : « بسان » ندارد
( 21 ) - ن : « گلگون » ندارد
( 22 ) - ب : چو