تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
وادى فزار آورده ، غازيان ايشان را تعاقب نموده قريب هفت هزار كس از ايشان را به قتل آوردند و اموال و ذخيرهء فراوان به دست غازيان درآمده بعد از نهب و غارت ، عنان مراجعت به صوب اردوى خود منعطف ساختند . درين اثنا خبر رسيد [ 62 ] كه قايتمس « 1 » بيك حاكم حميد « 2 » ، كس نزد علاء الدوله ذو القدر « 3 » فرستاد و استدعاى لشكر كرده تا شهر را تسليم وى نمايد . علاء الدوله قاسم بيك ، كه از كمال دلاورى او را ساروقپلان گفتندى و اردوانه بيك كه از جمله فرزندان وى بودند « 4 » با دو هزار « 5 » سوار جرار نيزه‌گذار بر سر حميد « 6 » فرستاد . چون ايشان به حوالى اردوى ظفرنشان فرود آمدند ، خان محمد از حرب مخالفان در بحر انديشه افتاد « 7 » و با سرداران لشكر به سنت « 8 » مشورت عمل نموده خاطرها بر آن قرار يافت كه نيران جنگ و جدال به آن جمع « 9 » بى مآل برافراخته ، خرمن حيات ايشان را به شعلهء سنان جان ستان بسوزند ، زيرا كه خيمهء اردوى ذو القدران اندكى مشاهده مىگشت ، تصور كردند كه لشكر اندك خواهند « 10 » بود « 11 » :
صبح كه بر حاشيهء اين چمن * زد علم نورفشان نسترن ،
محمد خان « 12 » استاجلو پاى در ركاب آورده ، با ده « 13 » هزار كس لشكر ذو القدر را استقبال نموده ، قرابيك كه برادر او بود ، با ششصد سوار چرخچى گردانيد و خود با هزار و دويست سوار « 14 » در قلب جاى گرفت . از آن جانب ساروقپلان و اردوانه بيك با ده هزار سوار به ميدان تاخته « 15 » به ترتيب لشكر مشغول گرديدند . ساروقپلان « 16 » جميع اتباع خود را در قلب جمع كرده به يك بار بر سپاه استاجلو پرداختند . قرابيك را با جمع چرخچيان از اسب به زير آوردند و دليران چرخچى با آنكه از اسب افتاده بودند ، از زمين برخاسته شمشير بر سينه‌هاى « 17 » اسب ذو القدران خوابانيدند . درين اثنا خان محمد با دلاوران از قلب عنان سبك ركاب را گران ساخته ، نيزه‌هاى اژدها كردار بر گوش تكاوران باد رفتار نهاده ، نعره و خروش اللّه اللّه به مهر و ماه رسانيدند و خود را بر ذو القدران زدند . اسبهاى ايشان بر يكديگر خورده چون زمين يخ گرفته بود اكثر لشكر ذو القدر بر زمين افتادند چنانچه دره‌اى بود ، در آنجا مملو از اسب و مرد گرديد .
هامش
( 1 ) - مز : قايتمش ( 2 ) - م ، ن : قرا حميد ( 3 ) - م : ولد قاسم بيگ از كمال . ن : ولد قاسم بيگ ذو القدر ( 4 ) - م : بود ( 5 ) - ب : ده هزار ( 6 ) - م : قرا حميد ( 7 ) - ب ، م : « و » ندارد ( 8 ) - ن ، ب : لشكر نسبت مشورت ( 9 ) - م : جمعى ( 10 ) - ن ، م ، ب : خواهد ( 11 ) - ن : بيت ( 12 ) - ب : خان محمد ( 13 ) - ب ، ن : دو ( 14 ) - ن : سوار در جايى قرار گرفت تا اينكه از اينجانب ( 15 ) - ب : تا آخر ( 16 ) - ب : سارقيلان با جميع ( 17 ) - مز ، ب ، م : سينهاى . ن : سينه
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 92 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى