ذكر رفتن خسرو فريدونفر بر سر علاء الدوله ذو القدر و گريختن آن بىهنر از صولت لشكر ظفر اثر
چون نوروز لوىئيل روز شنبه نهم ذى قعدة الحرام موافق ثلث و عشر و تسعمائة اتفاق افتاد ، درين سال به مسامع عز و جلال رسيد كه علاء الدوله « 1 » ولد ناصر الدين سردار اويملق ذو القدر ، نسبت [ 60 ] به اولياى دولت قاهره از جاده متابعت و شاهراه « 2 » مطاوعت انحراف ورزيده ، در عصيان گشوده و راه طغيان پيموده و با سلطان مراد وصلت كرده داعيه آن دارد كه به ممالك محروسه تعرض رساند . چون اين خبر محقق شد آن اعليحضرت به احضار عساكر منصوره فرمان داد . در اندك زمانى بسيارى از آذربايجان و شروان و قراباغ و عراق ، در اردوى همايون جمع گشتند « 3 » . خاقان سكندرشان در اوايل تابستان علم عزيمت به جانب البستان « 4 » برافراخت ، و منازل و مراحل پيموده از قيصريه كه الكاى سلطان بايزيد پادشاه روم بود ، عبور نمود اصلا از عساكر نصرت مآثر تعرضى به ساكنان آن ولايت نرسيد . قبل از آن اغلان - امت چاوشلو والد بابا سليمان استاجلو را به طريق رسالت نزد علاء الدوله فرستاده « 5 » كه او را به ايلى دعوت نمايد . علاء الدوله در درياچه كاوزگل « 6 » نام او را محبوس نموده شبى در واقعه خاقان سكندرشان بشارت استخلاص او از آن بليه داده از « 7 » اتفاقات در مدت يك شبانروز بعد از مشقت بسيار از آن درياچه نجات و خلاص يافته به عز عتبه بوسى سرافراز شده به انعام بىكران و سيورغال موضع يزد كان « 8 » من اعمال خوى سرافراز گشته و از آن تاريخ همچنان تا زمان رحلت خاقان جنت مكان عليين آشيان ابو البقا سلطان شاه طهماسب انار اللّه برهانه به سيورغال اولاد او مقرر بود .
چون علاء الدوله دانست كه تاب مقاومت با خاقان سكندرشان ندارد ، از البستان « 9 » فرار نموده متوجه كوه و زنا « 10 » گشته و آن كوهى است در غايت « 11 » رفعت كه قله او سر بر اوج قلك مىسايد « 12 » و كره زمين از فراز او كمتر از ذره مىنمايد « 13 » .
هامش
( 1 ) - م : على الدوله
( 2 ) - ب : شاهراه ره
( 3 ) - ن : گشته
( 4 ) - مز : البتان ن : التبان
( 5 ) - م : فرستاد
( 6 ) - م : كاوركل .
( 7 ) - ن : از آن آفات در مدت
( 8 ) - ب : تروكان
( 9 ) - ن : اسپان
( 10 ) - ن : درفا
( 11 ) - ن : نهايت
( 12 ) - ن : رسانيده
( 13 ) - ب : نظم . ن : بيت