تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
خاقان عالى جاه رسانيدند « 1 » كه درين حوالى قلعه‌ايست جزيره « 2 » نام و فوجى از ذو القدران مفسد و مفسدان متمرد در آن ساكن‌اند كه به حصانت حصار و ذخيرهء بسيار اعتماد كرده بر بروج خلاف متمكن گشته به مترددين « 3 » مضرت مىرسانند . حكم مطاع عز اصدار يافت كه آن قلعه را مركزوار در ميان گرفته ، عساكر « 4 » نصرت شعار يورش نمايند . اهل قلعه تسلط غازيان را مشاهده نموده ترك مخالفت كرده روى اطاعت بر زمين نهاده به خدمت خاقان اسكندر « 5 » شان شتافتند . آن اعلى حضرت ، اشرار آن طبقه را به قتل آورده ، اخيار « 6 » ايشان را رعايت نموده حكومت ديار بكر را به خان محمد بن ميرزا بيك استاجلو كه اباعن جد ميران طايفه‌اند شفقت فرمود . خان محمد روانهء آن صوب گرديد « التأييد من اللّه الملك الحميد « 7 » » * .

گفتار « 8 » در ذكر محاربهء محمد خان باساروقپلان

چون خان محمد « 9 » از اردوى همايون جدا شده متوجهء قراحميد گرديد . در آن اوان قايتمس بيك برادر امير خان « 10 » موسلو كه حاكم آنجا بود و اظهار مخالفت كرده شهر را تسليم ننمود . بنا بر آن « 11 » غازيان دلاور « 12 » و دلاوران جلادت گستر در صحرا قشلاق نمودند و اكراد ديار بكر بسرتر « 13 » ؟ درآمده چهار طرف اردو « 14 » را مىتاختند و هر كه « 15 » را مىديدند به عالم آخرت مىفرستادند و خوردنى كمياب شده اصلا يافت نمىشد . چون خان محمد « 16 » از ضيق معاش « 17 » غازيان مؤيد مطلع گرديد ، متوجه قيتول كردان شد و چون كردان جاى سخت داشتند و ايشان را به دست آوردن مشكل بود ، به مؤداى الحرب خدعة ، پشت بريشان كرده بازگشت . كردان غازيان را تعاقب نموده چون به هموارى رسيدند ، خان محمد چون برق جانسوز خود را بريشان زده جمعى كثير از اكراد را مقتول و مجروح ساخته اكراد نيز بعضى از غازيان را از پاى در آوردند . آخر الامر خان محمد غالب آمده اكراد روى ادبار به
هامش
( 1 ) - م : رسانيد ( 2 ) - ب : جريره . ( 3 ) - مز : متروين ( 4 ) - ب ، ن : عساكر منصوره نصرت شعار ( 5 ) - ب : سكندرشان ( 6 ) - ب . ن : اختيار ( 7 ) - ب : الملك الحديد . مز : الملك الجديد ( 8 ) - ن : ذكر محاربه نمودن خان محمد استاجلو با علاء الدوله ذو القدر ( 9 ) - ب : خان محمد كبلان - ن : خان كيلا ( 10 ) - ب ، ن : ميرزا خان ( 11 ) - ب ، ن : برين ( 12 ) - ب : دلاآور و دلاآوران ( 13 ) - ب : بريز . ن : به تبريز ؟ ( 14 ) - م : اردوى خان ( 15 ) - ن : هركس ( 16 ) - م ، ن : احمد ( 17 ) - ب ، م : معاش غازيان ايشان را تعاقب نموده . . . ن : معاش ايشان را تعاقب نموده