پلنگش زخون شفق خورده شام * غزالش زجدى فلك ديده كام
فلك سبزه رسته به پيرامنش * شفق دشتى از لاله در دامنش
كسى را كه افتد در آنجا گذار * بود پايش از خار عقرب فكار
خاقان سكندرشان ، در البستان نزول اجلال نموده ، لله بيك را با فوجى از غازيان به كنار آب جهان روانه گردانيد تا معبر پيدا كند « 1 » . لله بيك گذار را پيدا كرده در آن حوالى نزول « 2 » نموده ، اكثر غازيان را به طلب جو و كاه متفرق گردانيد . در آن اثنا ساروقپلان ولد علاء الدوله « 3 » ذو القدر با جمعى از دليران جوشنور نمايان گرديدند « 4 » . لله بيك با مردم اندك سر راه بر ايشان گرفته تلاقى الطرفين « 5 » واقع شده آتش قتال مشتعل گشته ذو القدران از كثرت دلاوران بر غازيان غالب آمده « 6 » لله بيك را زير كردند . در آن اثنا خليل آقا از سر جان كه متاعيست گران گذشته ، اسب خود را به لله بيك كشيد « 7 » . لله بيك سوار شده خود را بر آب زده به مشقت بسيار از درياى زخار ، خود را به ساحل نجات رسانيد . ذو القدران خليل آقا را با سيصد نفر از غازيان به قتل آورده مراجعت نمودند . چون علاء الدوله با خاقان سكندرشان مقابله نكرد ، و مقاومت ننمود آن اعليحضرت او را الادانه لقب نهادند . غازيان عظام الكاى مخالفان را سوخته متوجه خوى گرديدند .
و هم درين سال در حوالى البستان ، امير خان بن گلابى بيك [ 61 ] بن امير بيك موسلو « 8 » ، كه از جانب سلاطين آق قوينلو سالها حكومت ديار بكر نموده بود ، و بعد از واقعهء الوند بر آن ولايت مستقلا استيلا يافته بود ، با اقوام و اتباع و ايل و الوس خود و با علم و نقاره به پايهء سرير « 9 » خلافت مصير خاقان صاحبقران حاضر شد و به مراحم خسروانه سرافراز گشته « 10 » ، در جرگهء امراى عظام درآمد و به منصب مهردارى سرافراز گرديد . و از جمله هدايايى كه بر سبيل پيشكش به نظر اشرف در آورده بود ، يكى لعل يكرگ « 11 » مشهور بود كه از سلاطين سلف مرتبه به مرتبه ، خزانه به خزانه پادشاهان مىرفته و از خزانهء سلاطين آق قوينلو به دست او افتاده « 12 » بود . خاقان سكندرشان بر زبان الهام بيان جارى ساختند « 13 » كه خوب نيست كه ديگر اين لعل به ديگران انتقال يافته فرمودند تا آن را سه بخش كردند و همچنان با [ ز ] آن لعلها در خزانهء عامره دودمان و اخلاف آن زبدهء عبد مناف است . و هم در اثناى راه به عرض
هامش
( 1 ) - م : كنند
( 2 ) - م : نزول اجلال نمود
( 3 ) - ب : على الدوله
( 4 ) - ن : گرديد
( 5 ) - ن : طرفين
( 6 ) - مز ، ب ، م : آمد
( 7 ) - ب و م ، ن : رسانيد
( 8 ) - م : موشلو
( 9 ) - ن ، : سرير خاقان
( 10 ) - ن ، ب : گرديد
( 11 ) - م : يكرنگ
( 12 ) - م : فتاده
( 13 ) - ن : ساخته