بود « 1 » رجوع فرمودند و جمعى كثير كه در آن معركه همراه بودند « 2 » به قتل آمدند و ايالت شيراز چند روزى به منصور بيك افشار رجوع شد « 3 » . چون سليمان بيك « 4 » ذو القدر مغضوب گشته به قتل رسيد ، قشون ذو القدر را به امت بيك ساروشيخلو شفقت كرده او را سلطان خليل خواندند و ايالت شيراز « 5 » به دو عنايت فرمودند . و هم درين سال كاركيا ميرزا على والى گيلان لاهجان كه مدت بيست و هشت سال سلطنت گيلان كرده « 6 » بود و اكثر اوقات با بركاتش به تلاوت و عبادت مىگذشت ، به دست مردم لاهجان كه اتفاق كرده بودند ، در رانكو « 7 » به قتل آمد .
گفتار « 8 » در توجه خاقان صاحبقران به جانب آذربايجان به عزم فتح كردستان
و چون پادشاه صاحبقران خوشدل و كامران ، نوروز « 9 » توشقان ئيل « 10 » را كه روز جمعه بيست و هشتم شهر شوال سنه اثنى عشر و تسعمائة واقع بود گذرانيدند ، اردوى همايون به ييلاق چمن سلطانيه * و قيدار فرموده شكاركنان به آذربايجان رايات جلال نهضت فرمود و قشلاق در خوى نموده و عساكر نصرت فرجام را بر سر سارم كرد كه قاطع طريق و داعيه فساد داشت فرستاده « 11 » كه دفع او نمايند . چون سپاه ظفر پناه به حوالى « 12 » الكاى آن گروه گمراه رسيدند ، اكراد بد « 13 » اعتقاد پناه به قلل جبال آن محال كه آسمان مثال ارتفاع داشت بردند غازيان آن الكا را غارت كرده ، جمعى كثير از آن قوم را به قتل آوردند . درين اثنا خبر رسيد كه سارم مستعد قتال شده از كوه پايين آمده . امراى نامدار متوجه دفع آن سيه روزگار شده اكراد پيش آمده محاربهاى عظيم روى نمود و از هر جانب جمعى كثير به قتل آمدند . از امراى نامدار عبدى بيك شاملو و ساروعلى مهردار تكلو كشته گشته بيرام بيك قرامانلو و خلقا « 14 » بيك به اردوى همايون مراجعت نمودند « 15 » .
هامش
( 1 ) - ب ، م : بود فرمود و جمعى
( 2 ) - : مز : بودهاند
( 3 ) - م : قرمود
( 4 ) - م ، ن : بيك ذو القدر را به امت بيگ
( 5 ) - م : شيراز را
( 6 ) - م : كمرده اكثر
( 7 ) - ن : رافكو
( 8 ) - ن : ذكر توجه رايات نصرت آيات از سلطانيه بجانب آذربايجان و وقايعى كه روى نمود
( 9 ) - ن : در نوروز
( 10 ) - ن : « را » ندارد
( 11 ) - م ، ب : فرستاد
( 12 ) - م : به حوالى آن الكا
( 13 ) - ن : اكرا درعيه اعتقاد
( 14 ) - م : خلفاى
( 15 ) - ن : نمودند ذكر خلاف نمودن علاء الدوله ذو القدر و مال كار او