قحط و گرانى كه در آن ديار واقع شده و ايشان غله « 1 » به غازيان « 2 » نفروختند « 3 » به تيغ سياست از هم گذرانيدند و ابرقوه « 4 » كه در تصرف رئيس عيسى « 5 » پسر عم محمد كره بود به دست غازيان ذو القدر مفتوح شد و او را ذو القدران در قفس « 6 » كرده به شيراز بردند و هم بنا بر هفوه « 7 » كه ازو سر زده بود در شيراز به قتل آوردند . و هم درين سال ايلچى از جانب سلطان بايزيد - بن سلطان محمد پادشاه روم به جهت تهنيت * فتح عراق و فارس به درگاه عرش اشتباه آمده تحف و هداياى بيشترى آورد . خاقان سليمان مكان اظهار محبت بسيار به سلطان بايزيد نموده ايلچى را رعايت « 8 » خسروانه نموده مراجعت فرمود . و هم درين سال [ 59 ] الياس بيك مير ذو القدر به قتل رسيد * .
ذكر « 9 » فرستادن خسرو سپهر رفعت امرا را بر سر حسام الدين والى رشت *
چون نوروز پارس ئيل روز پنجشنبه هفتدهم شهر شوال ، موافق احدى عشر و تسعمائة خاقان سليمان مكان در ييلاق تخت سليمان دريافتند ، خود به نفس نفيس از آنجا متوجه طارم گشتند و بعضى از امراى عاليمقدار را از راه خلخال مأمور گردانيده بر سر امير حسام الدين والى گيلان بيه پس فرستادند و « 10 » خود متوجه رشت گشته در آنجا نزول اجلال فرمودند . امير حسام الدين پيشكش بسيار به درگاه عرش اشتباه فرستاده « 11 » به وسيله شيخ نجم رشتى كه وكيل بود ، امان يافت . خاقان سكندرشان از جرايم رشتيان در گذشته گناهان ايشان « 12 » را به شيخ نجم بخشيد و از رشت معاودت فرموده در طارم قشلاق نمودند و جلال بيك خلخالى كه حاكم طارم بود ، به قتل رسيد . و هم درين سال ، خاقان صاحبقران پرسش « 13 » محاربه جمعى كه در موضع تبرسران « 14 » شروان با شاه صفدر سلطان حيدر نموده بودند به ابدال بيك « 15 » ذو القدر كه قورچىباشى
هامش
( 1 ) - ب : « غله » ندارد
( 2 ) - ب ، م : قاضيان
( 3 ) - م : بفروختند . ب : نفرحتند
( 4 ) - م : ابرقو
( 5 ) - ب : عيسى بود پسر عم محمد كره بود
( 6 ) - ب ، م : قفص
( 7 ) - ب ، ن : مقدمه
( 8 ) - م : از غايت
( 9 ) - ن : ذكر لشكر فرستادن شاه سليمان مكان بر سر حسام الدين والى گيلان
( 10 ) - م : « و » ندارد
( 11 ) - ب : « فرستاده » ندارد
( 12 ) - م : « ايشان » ندارد
( 13 ) - ن : به پرسش
( 14 ) - ن ، ب ، م : تيرهسران
( 15 ) - ن : ابدال بيكى قورچىباشى از جماعت ذو القدر بود فرمود