و غلغلهء شيون ، حارسان بروج را مضطرب و سراسيمه ساخته ، اختلال در اركان حراست ايشان راه يافت * .
اما در خلال اين احوال صورت چند روى نمود كه عفو پادشاه صاحب كمال « 1 » شامل حال ساكنان قلعهء گلستان شده دفع اميرزاده الوند را * وجههء همت گردانيد « 2 » . از جملهء صور آنكه روزى تنها آن حضرت در پاى درختى كه نزديك به حصار بود [ 46 ] نشسته در ماده فتح الباب تأمل و انديشه مىفرمود كه ناگاه شخصى از برج قلعه سر برون آورده دست بر گلوى خود نهاد و غايت عجز و اضطرار اظهار نموده به زبان حال عرض كرد « 3 » كه اگر عساكر نصرت - ماثر از مقام تنقيص « 4 » و اضرار فقراى حصار درگذشته به جانب ديگر توجه فرمايند و ابواب ترحم بر محصوران . « 5 » مضطر گشايند ، بىشك موجب ازدياد اقبال بىزوال و بىشبهه مستلزم تزايد جلال خواهد شد . و اين مقدمات معروضه ، بر ضمير نصيحتپذير شاه جهانگير ظاهر گشته اهتمامى « 6 » كه در محاصره مىفرمود از خود سلب نمود . ديگر آنكه يكى از عابدان صادق القول شبى در خواب مشاهده « 7 » نمود كه شخصى از مردم گلستان گريهكنان به او مىگويد كه التماس آنكه اين سخن از زبان من به عرض شاه رسانى « 8 » كه بر راى عقدهگشا مخفى نخواهد بود كه در آن زمان كه از ارزنجان « 9 » به طرف شروان روان گشته از آب كر عبور فرمودى ، با خود قراردادى كه هرگاه نخست « 10 » شروان در تصرف من درآيد غنچه آمال مردم گلستان را به نسايم الطاف شكفته ساخته ، خلعت امان « 11 » بديشان ارزانى فرمايم . اكنون وقت آنست « 12 » كه آن لطف موعود به فعل آيد و آن عابد خواب بين صباح به درگاه عالم پناه رفته به وسيلهء بعضى « 13 » از مقربان سده سدره نشان واقعه مذكور « 14 » را بىزياده و نقصان معروض داشت . شاه جمجاه فرمود كه اين خواب از رؤياى صالحه است چه بعد از عبور بر آب كر نذر كرده بودم كه بر اهالى گلستان ترحم نمايم و اين نذر را از غير پنهان كرده با كسى اظهار ننمودم « 15 » . الحال انشاء اللّه المتعال « 16 » نذر معهود را به وفا رسانيده از گرد اين قلعه كوچ مىنمايم و ابواب عافيت و امنيت بر عجزه و مساكين مىگشايم .
ديگر آنكه در آن اثنا « 17 » از نزد شيخ على خليفه كه به سبب تحقيق اموال در باب ظلم
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : قران
( 2 ) - ب ، م ، ن : گردانيده
( 3 ) - ن : كرده
( 4 ) - ب ، ن : تنقص
( 5 ) - ن : محصلان
( 6 ) - ب : اهتمام . م : ترددى
( 7 ) - م : مشاهد
( 8 ) - م . ن : رسانيد به
( 9 ) - ب ، ن : آذربايجان
( 10 ) - ن : تخت
( 11 ) - ن : آمال
( 12 ) - ب : است
( 13 ) - ب م : بعض
( 14 ) - ب م ن : مذكوره
( 15 ) - ن : نكرده بودم
( 16 ) - ن : تعالى
( 17 ) - مز ، ب : در آن اثنا م : درين اثنا