تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
اقبال جاى « 1 » داد هر گزش سرهنگان جلادت آثار بر خاك ادبار نتوانند نشاند . و از پى تمشيت اين امر لشكر عظيم جمع آورده نخجوان را معسكر خود ساخت و چنانچه سابقا مذكور شد حسن بيك شكراغلى را به گرمارود فرستاد كه هنگام « 2 » وجدان فرصت به حدود آن مملكت توجه نمايد . و شاه كامياب چون از آب عبور فرمود بر خيال محال « 3 » مخالف خايف مطلع گشته ، از ملازمان موكب ظفر اثر پيرى بيك قاجار را كه از كمال بهادرى « 4 » قوز قرن گفتندى به منقلا تعيين نموده با جمعى از بهادران به جانب گرمارود ارسال نمود تا به وسيله جنگ ، حسن بيك شكراغلى * كه او را قرينه رستم و اسفنديار مىدانستند [ و ] از آن طرف * به قراولى آمده به چنگ آورند و پيرى بيك به صوب مقصد ايلغار كرده ، حسن بيك چون از توجه مشار اليه خبر يافت « 5 » ، قرار بر فرار اختيار كرده به طرف نخجوان مراجعت نموده پيرى بيك او را تعاقب كرده بعضى از بازماندگان او را به عالم آخرت روانه ساخت . فى الجمله غنيمتى به دست درآورده به پايه سرير اعلى شتافت و مشمول اصناف الطاف « 6 » خسروانه گشته از امثال و اقران سمت امتياز يافت و اين فتح محرك سلسله پادشاه عديم المثال شده رايات فتح آيات « 7 » به جانب قراداغ در حركت آمد و از ملازمان و اعوان الوند هركس در آن ولايت بود بعد از اطلاع بر توجه شاه واجب - الاتباع فرار نموده سرى به سلامت بيرون بردند و آن حضرت پس از وصول به آن حدود عازم نخجوان گرديد [ و ] پيرى بيك را نوبت ديگر مقدمه لشكر فيروزى اثر گردانيد و از جانب الوند عثمان نامى در برابر پيرى بيك آمده بين الجانبين غبار جنگ و جدال برانگيخته « 8 » ، پيرى بيك عثمان را دست‌گير كرده نزد پادشاه روشن ضمير فرستاد « 9 » و آن حضرت به قتلش فرمان داده « 10 » از استماع اين واقعه خوفى عظيم در دل الوند دردمند افتاد و از مقامى كه بود كوچ كرده متوجه چخور سعد گشت و در منزل شرور توقف نموده سى هزار مرد فراهم آورد « 11 » و به جد تمام در اسباب « 12 » مقابله و مقاتله مشغولى كرده چون نخجوان مضرب سرادقات عز و جلال گشت ، و توقف الوند در شرور معروض خسرو دولتمند شد ، در حال متوجه معسكر دشمن ممتحن « 13 » گشته آخر روزى كه اول شام اتمام دولت مخالفان بىسرانجام بود ، قريب به اردوى ايشان نزول اجلال فرمود و
هامش
( 1 ) - ب : جان ( 2 ) - ب : هنگان ( 3 ) - ن : بر خيال واقف گشته مطلع گرديد ( 4 ) - م : بهادرى بىنظير روزگار خود بود ب ، ن : بهادرى بجانب گرمارود ارسال نمود ( 5 ) - م : آگاه گرديد ( 6 ) - ن : و الطاف ( 7 ) - م : آيت ( 8 ) - م : برانگيخته شد ( 9 ) - م : فرستاده ( 10 ) - ن : داد ( 11 ) - ن : آورده ( 12 ) - م : با اسباب ( 13 ) - م : مستهجن . ب : مستحن . ن : متحن