بعضى از غازيان شب زندهدار را به حراست جنود سعادت يار تعيين نمود « 1 » و الوند نيز فوجى از سپاه خود را به طلايه امر كرده از طرفين « 2 » در پاس دارى غايت سعى و اهتمام به جا آوردند ، تا وقتى كه « 3 » حارسان لشكر « 4 » گاه شاه انجم سپاه خود را بر ارباب يقظه « 5 » [ 48 ] و انتباه عرض مىنمودند ، حارسان هر دو جانب به كار خود مشغول بودند * .
گفتار « 6 » در محاربه ميانه پادشاه سعادتمند « 7 » و اميرزاده الوند و انهزام وى از عساكر مبارك پى
صباح كه فرمان فرماى عرصه افلاك به عزم رزم جنود انجم بر بادپاى چرخ سوار گرديد ، و علم نورفشان بر كنار مضمار سپهر نصب كرده تيغ جهانگير از غلاف كره اثير « 8 » بيرون كشيد ، پادشاه لشكرشكن پى دفع دشمن بر توسن كوه پيكر نشسته به ترتيب صفوف مشغولى كرده و ميمنه و ميسره سپاه نصرت دستگاه را به سردارى ميمنت نشان سامان داده به شكوه ذات مهابت سمات روح در قالب « 9 » قلب لشكر درآورد و توكلى كه در « 10 » جبلت بىعلت وى « 11 » رسوخ يافته بود تجديد فرمود . با دل « 12 » قوى و اميد بسيار به سوى معركه كارزار متوجه گشت . و از آن جانب اميرزاده الوند حدود جنود را به مردم كار ديده مضبوط و مربوط كرده شتران اردوى خود را در عقب « 13 » صف بازداشته به زنجير بر يكديگر « 14 » بست مصلحت آن كه لشكريانش را گريز نيابند . آنگاه از طرفين شدت صوت طبل جنگ شين ادراك سامعه از اشخاص مسلوب ساخت و آواز سورن « 15 » شجعان « 16 » ميدان آشوب و فتن غلغله در مجامع سموات انداخت . غازيان كثير الاخلاص و قورچيان ذوى الاختصاص بعد از سودن جبين عبوديت به خاك نياز و استمداد كريم كارساز ، سمند جلادت « 17 » در ساحت محاربه به جولان درآورده مقاتله آغاز نمودند و به مفتاح « 18 » سنان ، ابواب خروج بر روى ارواح « 19 » محبوسه اعدا گشودند . به هر ضربت شمشير ، شيرى به جانب بيشه عدم روان ساختند و به هر زخم پيكانى پهلوانى « 20 » بر خاك هلاك
هامش
( 1 ) - ن : نموده و إله هر
( 2 ) - م : « از طرفين » دارد
( 3 ) - م : « وقتى كه » ندارد
( 4 ) - ب : لشكر شاه
( 5 ) - ن : نعطه و اعنيا
( 6 ) - ن : منهزم گرديدن الوند لوند از عساكر نصرت مآثر
( 7 ) - م ، ب : سعادتمند الوند
( 8 ) - ب ، ن ، مز : اسير
( 9 ) - م : در قلب قالب
( 10 ) - ن : « در » ندارد
( 11 ) - ن : « وى » ندارد
( 12 ) - ن : دلى
( 13 ) - ن : « عقب » ندارد
( 14 ) - ن : بر تحرير يكديگر
( 15 ) - ب : سودن
( 16 ) - ن : شجاعان
( 17 ) - ن : حلاوت و شجاعت . ب ، م :
سمند جلاوت و رسحات
( 18 ) - ن : مناج
( 19 ) - ن : « ارواج » ندارد
( 20 ) - م : پهلوانى را