نمودند ، در حال ابواب قلعه را به روى غازيان گشوده كلانتران انجمن با تيغ و كفن به درگاه پادشاه دشمن شكن شتافتند « 1 » و به تشريف « 2 » تاج و خلعت مشرف گشته امر شد كه خلفا بيك جهت حكومت و نقل ذخاير و خزاين شروانشاه به قلعه رود . مشار اليه امتثالا لامره الاعلى كلانتران « 3 » آنجا را برداشته به صوب حصار شتافت و بعد از وصول بدانجا مبلغى كلى به رسم پيشكش و ساورى از مردم قلعه گرفته « 4 » آن نقود مأخوذه را با مخزونات دفاين و ذخاير به اردوى همايون فرستاد تا بر عساكر منصوره قسمت فرمودند . آنگاه به تحقيق مقابر ملوك آن ديار مشغولى كرده استخوان « 5 » آنان را كه نسبت به حضرت ولايت منزلت شيخ جنيد ، قدس سره العزيز عداوت نموده بودند خصوصا ميرزا خليل اللّه در آتش انتقام نهاد و عمارت عاليه ايشان را ويران كرده خاك آنها را به باد داد و در گنبد وى زر بسيار يافتند و پس از فراغ فيصل مهام منظور به مزيد الطاف شاه وافر احسان « 6 » سمت امتياز يافت .
گفتار در « 7 » توجه پادشاه سكندر نشان « 8 » به حوالى قلعه « 9 » گلستان و عفو جرايم محصوران بنابر وفور الطاف و احسان
بعد از فتح قلعهء باكو و تحصيل فراغ از سرانجام آن ، مجددا روايح خلاف اهالى قلعهء گلستان به مشام خلافت و فرمانفرمايى رسيده حكم شد كه امراى ممالك آراى كشورگير و غازيان شجاعتنماى صايب تدبير در « 10 » تهيهء اسباب نهضت به جانب حصار گلستان مشغولى نموده « 11 » فتح آن قلعه را پيشنهاد همت سازند « 12 » و همگنان اطاعت حكم واجب الاذعان كرده پس از وجدان يراق يورش ، رايت عالى به صوب آن ديار توجه نموده چون حوالى قلعهء گلستان از گلبن سپاه « 13 » رزم شيم رشك گلستان ارم گرديده محاذى بروج آن قلعه را بر امرا تقسيم كرد .
سرهنگان كشورگشاى « 14 » و دليران مردآزماى محاربه آغاز كرده « 15 » به صورت سورن و آواز كوس
هامش
( 1 ) - ن : شتافت
( 2 ) - ن : بشرف
( 3 ) - ب م : كلانتر انجا
( 4 ) - م : گرفته و نقود . ب : گرفته ماخزوه را
( 5 ) - ب ، م ، ن : استخوان آن را
( 6 ) - م : احسان شده
( 7 ) - ن : در محاربه نمودن عساكر نصرت ماثر قلعه گلستان را و واقعاتى كه در آن اوان روى داده
( 8 ) - م : شان
( 9 ) - ب : قلعه مباركه
( 10 ) - م : به تهيه . ب ، ن : در تهيه
( 11 ) - ن : نمود
( 12 ) - ن : سازد
( 13 ) - م : سپاه ارم گرديد . ن : سپاه نمونه دشت ارم گوديد . ب ، م : سپاه گرديده
( 14 ) - ن : كشورگشاى و قلعه
( 15 ) - م : كرده سورن . ن : كرده سورن در دادند و آواز كوس ، ب : كرده سورن و آواز