شَيْءٍ وَكِيلٌ
« 1 » سؤال 286 : چه فائدهاى در ذكر
« خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ »
بعد از ذكر
« خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ »
مىباشد ؟
جواب :
« خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ »
كه در آيه قبل آمده به منظور استدلال بر نفى ولد براى خداوند است ولى
« خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ »
كه در آيه بعد آمده است مقدمهاى براى ذكر فاعبدوه مىباشد ، چرا كه مقتضاى خالقيّت خداوند براى هر چيز اين است كه معبود و مطاع باشد . پس تكرار آن براى فائدهء جديد است .
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
« 2 » سؤال 287 : چرا تنها ادراك ابصار را به خداوند نسبت داد درحالىكه خداوند نسبت به همه چيز ادراك دارد و ذكر آنها موجب ستايش بيشترى از خداوند مىگرديد ؟
جواب : به دو دليل تنها ادراك ابصار را به خداوند نسبت داده است .
1 ) مراعات تقابل لفظى كه نوعى بلاغت مىباشد . چرا كه فرمود
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ »
پس بلاغت اقتضاء مىكرد كه بفرمايد
« وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ »
2 ) اين صفت تنها بين خداوند و بين چشمها و ديدگان است كه خداوند آنها را ادراك مىكند يعنى احاطه به آنها دارد ولى ديدگان خدا را ادراك نمىكنند گرچه غير خداوند را مىتوانند درك كنند . پس از اين جهت فقط ديدگان را ذكر فرمود . ( يعنى فقط با چشم است كه مىتوان بر چيزى احاطه پيدا كرد كه در مورد خداوند منتفى است ولى با چيز ديگر اصلا نمىتوان بر
هامش
( 1 ) . سورهء انعام ، آيهء 102 : چنان است خداوند پروردگار شما ، هيچ معبودى جز او نيست ، آفريدگار همه چيز اوست او را بپرستيد و او حافظ و مدير همه موجودات است .
( 2 ) . سورهء انعام ، آيهء 103 : چشمها او را درك نمىكنند و او چشمها را درك مىكند .