شاه منصور ( 790 - 795 )
شاه منصور چون خبر استيلاى زين العابدين را بر اصفهان شنيد به خيال تسخير آنجا از شيراز حركت نمود ابتدا ابرقو را گرفت بعد باصفهان رفت ولى چون تسخير آن شهر آسان نبود بشيراز برگشت و از آنجا بلرستان رفت و آنجا را مطيع خود ساخته يكى از اتابك زادگان لر را از طرف خود بر آنجا حاكم كرده براى تهيّهء گرفتن اصفهان بشيراز آمد .
شاه يحيى و سلطان زين العابدين و سلطان احمد و سلطان ابو اسحاق به يكديگر دست اتّفاق داده عازم شدند كه از كرمان و يزد و اصفهان به قصد برانداختن شاه منصور حركت كنند و قرار گذاشتند كه در ماه صفر سال 793 در سيرجان يكديگر را ملاقات نمايند و بكمك هم بر شاه منصور بتازند امّا همين كه شاه منصور به طرف سيرجان حركت كرد شاه يحيى كه در تزوير و شكستن عهد امتحان بسيار داده بود بكمك متحدين خود نيامد و ايّام را بوعده گذراند . عاقبت شاه منصور در فسا لشكريان سلطان احمد و سلطان زين العابدين را شكست داد ، زين العابدين باصفهان و احمد بكرمان هزيمت كردند و ابو اسحاق در سيرجان ماند .
شاه منصور بعد از اين فتح بشيراز برگشت و تهيّهء كار خود را ديده عازم اصفهان شد تا آنجا را از كف سلطان زين العابدين بيرون آورد . چون بيشتر لشكر زين العابدين خدمت شاه منصور را پذيرفته بودند زين العابدين بدون جنگ اصفهان را رها كرده به طرف خراسان رهسپار شد و شاه منصور آن شهر را گرفت .
همين كه زين العابدين برى رسيد حاكم آنجا او را دستگير نموده پيش شاه منصور فرستاد و شاه منصور چشمان او را ميل كشيد سپس عازم يزد شد و اكثر آن ولايت را خراب كرده پس از صلح با شاه يحيى به طرف كرمان سرازير گرديد و بسلطان احمد پيغام داد كه يا با او دست يكى نمايد و او و شاه يحيى از دوستى با امير تيمور دست برداشته هركدام لشكرى بشاه منصور دهند كه بخراسان رفته جلوى تاختوتاز او را بگيرد و يا آنكه آمادهء جنگ باشند و چون سلطان احمد كه جرأت اقدام بمخالفت با امير تيمور را نداشت از قبول پيشنهاد او سرپيچيد شاه منصور اكثرى از آباديهاى