وعدهء امداد شاه منصور حكمران آن نواحى را خورده بچنگ او اسير شد و شاه منصور سلطان زين العابدين را در قلعهء سلاسل شوشتر محبوس نمود .
شاه يحيى ( 789 - 795 )
امير تيمور حكومت شيراز را بشاه نصرة الدّين يحيى و سيرجان را بسلطان ابو اسحاق بن اويس بن شاه شجاع و كرمان را بسلطان عماد الدّين احمد واگذاشت و چون اين تقسيم به عمل آمد شاه يحيى بشيراز آمده بآرزوى ديرينهء خود رسيد و بجاى شاه شجاع و سلطان زين العابدين بر كرسى امارت مظفّرى نشست .
سلطان ابو يزيد كه در يزد بود و خيال رفتن بهند داشت همين كه از تقسيم ممالك مظفّرى اطّلاع يافت و خود را بىنصيب ديد بكرمان آمد و با جمعى از اوغانيان دست يكى كرده بر ضدّ سلطان احمد عصيان نمود . سلطان احمد ايشانرا مغلوب ساخته ابو يزيد را گرفت و برادر را عفو كرده به طرف هرموز فرستاد و ابو يزيد اموال باقيماندهء آن حدود را جمع آورده بكرمان مراجعت كرد و تا سال فوت خود يعنى سال 792 در خدمت برادر بود .
امّا شاه منصور پس از بند كردن سلطان زين العابدين و شنيدن خبر مراجعت امير تيمور از شوشتر عزيمت شيراز نمود و شاه يحيى كه در خود در مقابل برادر خردتر تاب مقاومت نميديد شيراز را رها كرده بيزد آمد و شاه منصور به سهولت بر شيراز دست يافت .
شاه يحيى در مراجعت بيزد درصدد برآمد كه كرمان را نيز از سلطان احمد بگيرد . جنگ بين لشكريان سلطان احمد از طرفى و سپاهيان شاه يحيى در 7 جمادى - الاولى سال 792 در صحراى بافت اتّفاق افتاد و فتح نصيب سلطان احمد شد و شاه يحيى و همراهان او گريختند .
سلطان زين العابدين كه در قلعهء سلاسل محبوس بود بعد از استقرار شاه منصور در شيراز بدستيارى جمعى از پاسبانان خود از حبس بيرون آمده عازم اصفهان شد و كمى بعد آن شهر را تحت حكم خود درآورد .