دو مراسله يكى بامير تيمور گوركان و يكى هم خطاب بسلطان احمد جلاير در نگاهدارى از پسران خود نوشت و اندكى بعد يعنى در تاريخ يكشنبه 22 شعبان سال 786 جان تسليم نمود و در شيراز مدفون شد .
شاه شجاع در مدّت بيست و شش سال سلطنت خود غالب اوقات را بدفع عاصيان ميگذراند و غالبا از معركه فاتح بيرون مىآمد ، مردى بود مانند پدر خود شجاع و ديندار . در نه سالگى قرآن را حفظ كرد و در اقامهء شعاير دينى جدّ بليغ داشت .
شخصا پادشاهى فاضل و شاعر و شعردوست و ادبپرور بود و در خدمت قاضى عضد الدّين ابجى و جمعى ديگر از علماى زمان خود شاگردى ميكرد . حافظهء عجيبى داشت و بيك شنيدن هفت هشت بيت عربى را بخاطر ميسپرد . بسرودن اشعار عربى و فارسى نيز مىپرداخت و از او قطعات و رباعيّات چند به فارسى باقيست . در عهد او نيز شعر فارسى رواج داشت خواجه حافظ شيرازى و عماد فقيه كرمانى از شعراى عصر و از مدّاحان اين پادشاهند .
زين العابدين 786 - 789
بعد از وفات شاه شجاع مجاهد الدّين زين العابدين بجاى پدر نشست ولى در مرحلهء اوّل با مخالفت ساير بزرگان خاندان مظفّرى مواجه شد ، از طرفى شاه يحيى بدعوت مردم اصفهان به آن شهر رفته بر آنجا استيلا يافت و به قصد گرفتن شيراز لشكر به سمت پايتخت سلطان زين العابدين كشيد و از طرفى ديگر ابو يزيد بن امير مبارز الدّين با كسان خود جانب سلطان زين العابدين را رها كرده بلشكريان شاه يحيى پيوست و به همين علّت سلطان زين العابدين چون ديد از عهدهء شاه يحيى برنمىآيد با او صلح كرد و حكومت ابرقو را بابو يزيد واگذاشت و چون شنيد كه شاه منصور بن شاه مظفّر در حدود شوشتر مشغول تاختوتاز است به طرف كازرون بيرون رفت ولى شاه منصور از جلوى او گريخت .
امّا مردم اصفهان بعد از مراجعت شاه يحيى از شيراز چون او مردى ممسك و بخيل بود او را از شهر خود راندند و شاه يحيى بيزد برگشت و اصفهانيان در اطاعت سلطان زين العابدين درآمدند و سلطان پس از تسخير اصفهان بنطنز رفت و ابو يزيد