يزد و كرمان را خراب كرده بشيراز رجعت نمود ضمنا سلطان ابو اسحاق را بر ضدّ احمد و دستبرد بولايات او برانگيخت و ابو اسحاق چندى بتعرّض متصرّفات سلطان احمد مشغول بود تا آنكه سلطان احمد مقارن يورش امير تيمور بعراق و فارس او را بقتل رساند .
انقراض آل مظفر در 795
امير تيمور كه از جسارت و تركتازيهاى شاه منصور بغضب آمده بود در اول سال 795 از شوشتر عازم شيراز شد و پس از تسخير قلعهء مستحكم سفيد سلطان زين العابدين كور را كه در آنجا بامر شاه منصور محبوس بود خلاص كرده به او وعده داد كه انتقام او را از شاه منصور بكشد .
شاه منصور كه در اين موقع در اصفهان بود بشيراز آمد و بجاى تهيّهء اسباب كار دفاع بشرب شراب و عيّاشى پرداخت و در يك موقع چهل روز هيچكس او را نديد و اين مدّت را سرگرم بادهء ناب بود و همين كه شنيد امير تيمور قلعهء سفيد را گشوده عازم شيراز است از شهر گريخت . شاه منصور اندكى بعد از فسا بشيراز برگشت و قريب پنجهزار پياده و سواره جمع آورده در سه فرسخى شيراز بجلوى امير تيمور تاخت و بر 000 ، 30 لشكريان تيمورى زد و با اينكه رشته و نظم جناحين لشكر او از هم گسيخت خود او مردانه جنگيد و چند بار بقلب سپاه امير تيمور حمله برد تا آنكه مقاومت ايشانرا درهم شكست فقط امير تيمور و پنج نفر از ياران او تنها ماندند و دو نوبت شاه منصور شمشير بر كلاهخود امير تيمور زد و بواسطه آنكه يكى از امراى او سپر خود را پيش آورد بامير صدمهاى نرسيد و شاه منصور كه سه زخم برداشته بود به طرف شيراز برگشت ولى يكى از اتباع امير تيمور او را نشناخته از سر اسب پائين آورد و آن جوان رشيد را در همانجا بقتل آورد .
بعد از قتل شاه منصور ساير افراد خاندان مظفّرى همگى به خدمت امير تيمور گوركانى شتافتند و امير جميع ايشان را مقيّد نمود . ابتدا سلطان شبلى را كه بفرمان پدر خود شاه شجاع كور شده و سلطان زين العابدين را كه از دست شاه منصور ديدهء