وفات شاه شجاع در 786
در سال 781 شخصى بنام عادل آقا در سلطانيّه بهواخواهى سلطان حسين جلاير قيام كرد و به خيال تعرّض بممالك آل مظفّر افتاد . شاه شجاع بعزم سركوبى او بسلطانيّه آمد و اگرچه در ابتدا لشكر او منهدم شدند ولى بالاخره در نتيجهء صرف ثبات و رسيدن كمك غالب آمده سلطانيّه را گرفت و بر خطاهاى عادل قلم عفو كشيده بشيراز برگشت .
عادل آقا بتدريج در سلطانيّه مقتدر شد و چون در سال 784 پسر ديگر سلطان اويس جلاير يعنى سلطان احمد بر برادر خود سلطان حسين خروج كرد و برادر را كشت عادل آقا نيز پسر سوّم اويس را كه سلطان ابو يزيد نام داشت بسلطنت برداشت و با سلطان احمد بجنگ پرداخت و چون خود را دستنشاندهء شاه شجاع اعلان كرده بود از آن پادشاه يارى خواست و شاه شجاع در 785 بسلطانيّه آمد .
قبل از رسيدن بسلطانيّه شاه شجاع بر پسر خود شبلى بدگمان شد و او را به اين توهّم كه درصدد خروج بر اوست در نزديكى اقليد فارس گرفته در قلعهاى محبوس و بعد چشم آن جوان را در شعبان سال 785 ميل كشيد . شاه شجاع پس از رسيدن بسلطانيّه ما بين دو پسر سلطان اويس را اصلاح نمود و با عادل آقا از سلطانيّه خارج شد و كار نزاع سلطان ابو يزيد و برادرش سلطان احمد بوساطت او بخوشى خاتمه پذيرفت .
شاه شجاع از قزوين به طرف خرّم آباد و شوشتر حركت كرد و در اين دو ولايت بعلّت زمستان و بارندگى و راههاى سخت سپاه او صدمهء بسيار ديدند و شاه منصور كه والى لرستان بود به خدمت پادشاه آمد و پس از ملاقات شاه عازم شيراز شد ولى شاه شجاع در راه بقدرى در شرب شراب افراط كرد كه مريض بسترى گرديد و چون رحلت خود را نزديك ديد به دادن صدقات و عطايا پرداخت و سلطان احمد و زين العابدين را كه هر كدام طرفدارانى داشتند و بيم آن ميرفت كه پس از شاه شجاع بجان يكديگر بيفتند پيش خود خواست و براى جلوگيرى از اين پيشآمد هر دو را بحفظ اتّفاق نصيحت و وصيّت نمود . ولايت عهد را بسلطان زين العابدين داد و اصفهان را بسلطان ابو يزيد برادر خردسال خود واگذاشت و سلطان احمد را نامزد كرمان كرد سپس