تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
فرستاد وزير شاه شجاع شهر را در حصار گرفت و چون كار بر مردم و شاه يحيى تنگ شد شاه يحيى مراسلاتى پيش عمّ خود بابرقو فرستاد و از در عذرخواهى و عجر و الحاح درآمد و شاه شجاع او را بخشود خواجه قوام الدّين را بازخواند و بشيراز برگشت و شاه شجاع آن وزير را در ذى القعدهء 764 بسعايت مخالفان كشت . در سال 744 شاه محمود كه از طرف برادر حكومت ابرقو و اصفهان را داشت سر از اطاعت شاه شجاع پيچيده به خيال تصرّف عراق افتاد . شاه محمود بيزد تاخت و نام شاه شجاع را از خطبه انداخته آنجا را تصرّف كرد شاه شجاع باصفهان لشكر كشيد و بين دو برادر جنگ درگرفت شاه محمود در اصفهان حصارى گشت و بين او و لشكريان شاه شجاع و شاه سلطان چند بار زدوخورد شد تا آنكه جمعى از سپاهيان شاه محمود غفلة بر سر اتباع شاه سلطان تاختند و ايشان را منهزم كرده شاه سلطان را به خدمت شاه محمود آوردند و شاه محمود او را كه عامل ميل كشيدن امير مبارز الدّين شده بود به همان عقوبت گرفتار نمود . شاه شجاع عاقبت با برادر صلح كرد و مقرّر گرديد كه شاه محمود مثل سابق حاكم اصفهان باشد و بنام برادر خطبه بخواند و شاه محمود اگرچه زيربار اين تكليف رفت ولى قلبا با برادر صفائى نداشت و ميخواست بهر وسيله باشد او را مستأصل كرده ملك پدريرا در تصرّف خود گيرد به همين جهت با سلطان اويس جلاير پادشاه آذربايجان داخل مكاتبه شد و او را از خيال شاه شجاع در باب تسخير تبريز ترسانده بمخالفت برادر برانگيخت و سلطان اويس جمعى از امراى خود را به يارى شاه محمود فرستاد و شاه محمود بمدد ايشان و بعضى از امراى شاه شيخ ابو اسحاق اينجو مستظهر شده در طغيان بر برادر جرىتر شد و شاه يحيى نيز بجمع مخالفان پيوست و از لرستان و قم و كاشان و ساوه و آوه نيز به آن جماعت مدد رسيد و ايشان براى برانداختن دولت شاه شجاع در سال 765 از اصفهان بيرون آمده به طرف شيراز حركت كردند . شاه شجاع براى مقابلى با دشمن با برادر كوچكتر خود سلطان احمد و پسر خويش سلطان اويس از شيراز خارج شد و قبل از آنكه بلشكريان همراه شاه محمود برسد سلطان