تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
755 با فرستادهء ابو بكر المعتضد باللّه كه در مصر خود را جانشين خلفاى عبّاسى ميدانست بيعت كرد و طريقى را كه شيخ ابو اسحاق اينجو قبل از او در اين مرحله پذيرفته بود قبول نمود و در خطبه و سكّه نام خليفه را مذكور داشت و علماى عراق و فارس و يزد را نيز در اين بيعت آورد ولى بسيار تندخو و درشتگو بود و غالبا بدست خود مردم را سياست ميكرد و در جلوگيرى از منهيّات سختگيريرا از حدّ ميبرد و به همين جهت مردم باذوق بذله‌گوى شيراز از او چندان بخوشى نام نميبردند و او را پادشاه محتسب ميخواندند .

شاه شجاع ( 760 - 786 )

بعد از واقعهء كور كردن امير مبارز الدّين پسر ارشدش جلال الدّين شاه شجاع زمام امور را در دست گرفت ، حكومت ابرقو و عراق عجم را ببرادر خود شاه محمود و كرمان را ببرادر ديگر سلطان عماد الدّين احمد واگذاشت و خواجه قوام الدّين محمّد صاحب عيار را بوزارت خويش برگماشت و شاه يحيى بن شاه مظفّر برادرزادهء خود را در شيراز محبوس ساخت . در به دو جلوس شاه شجاع ايلات اوغانى و جرمائى عصيان كردند شاه شجاع بدفع ايشان رفت و پس از سركوبى آن جماعت عذر رؤساى آن طوايف را در قبول فرمان خود پذيرفته بشيراز مراجعت نمود شاه يحيى كه در قلعهء قهندر محبوس بود كوتوال قلعه را فريفته در آن حصار تحصّن اختيار كرد و شاه شجاع با وجود لشكركشى و جنگ و جدال نتوانست بر برادرزاده دست يابد . عاقبت بين طرفين به اين شرط صلح برقرار گرديد كه شاه يحيى از قلعه نزول كرده بجانب يزد رود و در آنجا از طرف عمّ خود حاكم باشد و قلعهء قهندر را بتصرّف شاه شجاع دهد . شاه يحيى اين پيشنهاد را پذيرفت و بيزد رفت ولى نقض عهد كرد و همين كه به آن شهر قدم نهاد بمخالفت با شاه شجاع برخاست و باقسام حيله و تزوير از قبول حكم شاه شجاع سرمىپيچيد و بر خلاف او اسباب چينى مينمود تا آنجا كه شاه شجاع عاقبت با خواجه قوام الدّين صاحب عيار وزير و لشكرى فراوان از شيراز به قصد يزد حركت كرد ، خود در ابرقو ماند و خواجه را بمحاصرهء يزد