تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
اتابك لرستان به او مدد داد و شيخ ابو اسحاق باصفهان برگشت ولى موفّق نشد كه به اطراف آن شهر كه شاه شجاع آن را بار ديگر در حصار گرفته بود برسد چه لشكريان امير مبارز الدّين در بين او و سپاهيان محاصر فاصله بودند . اتابك بلرستان برگشت و شيخ بشوشتر رفت ، كلانتر اصفهان يعنى سيّد جلال ميرميران هم نسبت بمظفّريان از در اطاعت آمده مورد عفو قرار گرفت . در سال 757 شيخ ابو اسحاق باصفهان برگشت و بدستيارى ميرميران باز در آنشهر جهت خود سپاهيانى ترتيب داده بر كرسى اميرى مستقرّ گرديد . امير مبارز الدّين بار ديگر بمحاصرهء آنجا شتافت ولى چون محاصره به طول انجاميد شاه سلطان را بتسخير شهر گماشته خود بسركوبى اتابك لر بدان سامان عزيمت نمود . محصورين در مدّت زمستان گرفتار تنگى آذوقه و زحمت بسيار شدند ، به همين جهت پاى مقاومت ايشان سست شد و اغلب يا گريختند و يا بشاه سلطان پيوستند از آن جمله ميرميران بكاشان فرار نمود و شيخ ابو اسحاق هم در خانهء شيخ الاسلام شهر پنهان گرديد و شهر در بهار سال 757 بدست آل مظفّر تسخير شد . شاه سلطان به زودى امير شيخ ابو اسحاق را دستگير كرده ابتدا در قلعهء طبرك محبوسش ساخت سپس او را بفرمان امير مبارز الدّين بشيراز فرستاد و امير مظفرى شيخ بلند نام اينجو را به فرزند يكى از بزرگان شيراز كه بدست شيخ ابو اسحاق كشته شده بود داد و او امير شيخ را در جمعهء 21 جمادى الاولى سال 758 در ميدان سعادت شيراز كه از بناهاى شيخ ابو اسحاق بود كشت . شاه شيخ ابو اسحاق مردى بود كريم و فاضل و شعردوست ولى عيّاش و مغرور و سخت‌كش و بىتدبير با تمام اين احوال فارس در ايّام او و حكومت ساير افراد خاندان اينجو آباد و از جهت نعمت و ثروت با عصر اتابكان سلغورى دم برابرى ميزد و چون امير شيخ در تربيت اهل علم و ادب ميكوشيد . شعرا و علماى معتبر گرد او جمع بودند و مشهورترين اين جماعت خواجه شمس الدّين محمّد حافظ شاعر بلندفكر شيرازى و نظام الدّين عبيد اللّه زاكانى و شمس فخرى اصفهانى كه شيخ