تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3805

مساهمون:

ص٣٨٠٥
ندانند كه من شما را فرستاده‌ام و ايشان را از خود تسكين دهيد و به مرحمت و شفقت ما اميدوار گردانيد . » حافظابرو در تاريخ شاهى « 1 » نقل مىكنند كه مجد الملك كرمانى مىگفت كه اول قتلغ مرا به تفحّص احوال ايشان فرستاد . چون من به آن موضع كه ايشان را نشانيده بودند رفتم ايشان را بسيار متحيّر و پريشان ديدم . چون احوال ايشان را به عرض قتلغ خان رسانيدم ، خواجه ضياء الملك و تمور ملك را نزد ايشان فرستاد . و بغداديان پيش از اين واقعه به هزار حيله از امراى قتلغ خان مثل تمور ملك را با خواجه ضياء الدّين را نيمچه تعظيمى مىنمودند ، و اين نوبت چون ايشان را ديدند به استقبال پيش دويدند و طريق تواضع را از حدّ گذرانيدند ، و خواجه ضياء الملك ايشان را دلدارى داده به الطاف پادشاهى - يعنى قتلغ خان - اميدوار گردانيد و موكّلان را از سر ايشان دور كرده ايشان را فرمود كه « شما به حال خود بىدغدغه در منزل خود باشيد كه اينك من پيش پادشاه رفته [ عفو ] گناه شما را درخواست مىكنم . » القصّه روز ديگر قتلغ خان مجمعى عام ساخت و علما و مشايخ و اعيان و اركان دولت خود جمع آورده كس به طلب ايلچيان بغداد فرستاد . چون ايشان به مجلس درآمدند ، قتلغ خان به طريق معهود ايشان را تعظيم و تكريم نموده پيش خود جاى داد . بعد از آن ياران در حضور اين جماعت گفتند كه « بايد ما از طرفين كلاه نخوت و غرور از سر برداشته ماجراى گذشته را بر شيوهء صوفيان بپرسيم . هرگه ملزم شويم در صفّ نعال « 2 » ، از روى انصاف ايستادگى نمائيم . و الّا در حضور اين علما و دانشمندان از شما مىپرسم كه عظمت و شوكت حقّ سبحانه تعالى بيشتر است يا شوكت خليفهء بغداد ؟ » همگنان گفتند : « اين چه جاى پرسش است ؟ خالق را با مخلوق ، و بندهء عاجز را با پروردگار قادر بىچون چه نسبت ؟ » و بعد از آن گفت كه « رسولان حضرت پروردگار موسى و هارون ( ع ) افضل بودند يا شما كه فرستادگان خليفه‌ايد ؟ » اينجا نيز همهء مردم از روى استبعاد گفتند كه « ايشان را چه ياراى آن‌كه دم مساوات و برابرى بر [ 257 الف ] پيغمبران خداى عزّ و جلّ توانند زد ؟ » بعد از آن گفت كه « اكنون به هر حال من كه در جريدهء موحّدان اهل اسلام درآمده‌ام و طوق عبوديت و بندگى حضرت ربّ العالمين در گردن خود انداخته ، تا مىتوانم خود را در مقام آن مىدارم كه فرمانبردارى خداى ، جلّ جلاله ، مىكرده باشم . از فرعون كافر مشرك كه به باد غرور خود فريفته ، دعوى خدايى مىكرد بدتر نخواهم بود ، و حال آنكه حق سبحانه تعالى در كلام مجيد خود نيز خبر مىدهد كه موسى و هارون را در وقتى كه به دعوت فرعون فرستادم به ايشان امر فرمودم كه با
هامش
( 1 ) . متن : از تاريخ شاهى . ( 2 ) . صفّ نعال : مقابل صدر به معنى انتهاى مجلس ، نزديك كفش‌كن .