ارزانى دارند . خليفهء بغداد منشور حكومت كرمان كه مشتمل بر تعظيم و تكريم بسيار بود جهت او فرستاد ، امّا در باب لقب سلطانى چنين جواب گفت كه « چون از عهد خلفاى گذشته تا اين زمان رسم و عادت چنين است كه لقب سلطانى آن پادشاه را نويسند كه سى هزار سوار جرّار ملازم درگاه او باشد ، و چون اين معنى در باب قتلغ خان مشخص ما نشده ، خلاف عادت آبا و اجداد خود نتوانستيم نمود . امّا چون قتلغ خان به اين دودمان اخلاص تمام دارد ما يكى از معتمدان خود را به آنجا فرستاديم تا تحقيق لشكر ايشان نموده حقيقت حال را به عرض ما رسانند ، و اگر همانا سى هزار سوار ملازم ركاب ايشان باشند ، لقب سلطانى حقّ ايشان خواهد بود . »
القصّه چون فرستادهء دار الخلافه به نواحى كرمان رسيد ، مردم قتلغ خان كه از بغداد برگشته بود حقيقت حال را نوشته فرستادند كه « اينك يكى از معتمدان خليفه جهت تحقيق سپاه تو مىآيد ، قتلغ خان چون اين خبر شنيد مهر ملك را با سيصد سوار مسلّح و مكّمل به استعداد و تجمّل تمام به استقبال ايشان فرستاد . و روز دويم ملك اختيار الدّين [ را ] تا ده ابرهمى با طعامهاى تكلّف و اقسام حلاوى نيز به استقبال فرستاده در تعظيم و تكريم ايلچى خليفه داد مبالغه داده دقيقهاى از دقايق اعزاز و اكرام نامرعى نگذاشتند . و روز سيم تمور ملك را فرمود تا با خيل و حشم و طبل و علم و ساير تقطيعات سلاطين از اسبان كتل و غير آن برودان استقبال نمود . و روز چهارم شاه معظم و شهريار اعظم قطب الدّين محمّد خان كه ولى عهد او بود فرمود كه تا منزل ختامان به آيين پادشاهانه و رسوم خسروانه ، از كوس و سراپرده و چتر سنجق « 1 » و زيب و زينت هرچه تمامتر به استقبال ايلچى خليفه رفته نهايت تعظيم و تكريم ايشان را مرعى دارند . و روز پنجم كه ايشان از منزل باغنى كوچ كرده متوجّه شهر كرمان شدند ، قتلغ خان خود را با طنطنهء سلاطين عظيم الشأن آراسته ، تمامى اهل مملكت كرمان از وضيع و شريف با آنكه اهل بازار و حرفتگران را نيز به تجمّل تمام آراسته ، روى به استقبال ايشان نهاد و در صحرا ايشان را دريافته نهايت حرمت ايشان را نگاه داشت ، حتى آنكه نگذاشت كه ايشان فرود آمده او را دريابند ، بلكه همچنان سواره يكديگر را دريافته عنان به جانب شهر منعطف داشتند . و چون بيرون شهر به محلهء پاى چهارطاق رسيدند ، قتلغ خان حكم فرمود كه ايلچيان بغداد را در آن محله در سراى امير فخر الدّين هوشنگ فرود آورند . و در مهماندارى ايشان آنچنان تكلّفات به كار برد كه تا بناى مهماندارى در عالم شده هيچ صاحبدولتى [ 256 ب ] آنچنان مهماندارى نكرد .
مع هذا در اكثر تواريخ معتبره مسطور است كه چون ايلچيان دار الخلافه در سراى امير
هامش
( 1 ) . سنجق : لواء و علم .