تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3801

مساهمون:

ص٣٨٠١
قتلغ خان كرد ، و هرروز از يك طرف كرمان سربرمىآورد و تاخت مىكرد . قتلغ خان با وجود آنكه اكثر كرمان را به دست آورده بود امّا هنوز جانب بم را به واسطهء مخالفت ذو القرنين صاف نكرده و از دفع وى بسيار عاجز آمده ؛ چه ، او در برابر او نمىآمد و مانند قزّاقان هرروز جانبى را مىتاخت ، تا آنكه سلطان جلال الدّين از راه كيج و مكران - چنان كه سابقا قلمى شد - به كرمان آمد و چند روز در كرمان توقّف نمود و دختر قتلغ خان را به عقد نكاح خود درآورد . آخر الأمر قتلغ خان با او آن‌چنان مكر و حيله نمود كه سلطان بالضّروره به جانب شيراز رو آورد . ذو القرنين به ملازمت سلطان رسيده خدمت‌هاى لايق كرد و تا به ولايت سيرجان همراهى نمود . بنابراين ، سلطان حكومت ولايت بم و اكثر نواحى كرمان به او ارزانى داشته ، و او در اين باب منشور سلطان حاصل نموده از سيرجان مراجعت كرد . و چون در وقت مراجعت ذو القرنين از ملازمت سلطان چندان سپاه همراه نداشت ، از نوّاب و عمّال قتلغ خان انديشيده ، پنهانى به بافت رفته توقّف نمود و كسان خود را به طلب سپاه كه از اطراف و جوانب متفرّق شده بودند فرستاده ايشان را طلب داشت و مژدهء حكومت ولايت و تحصيل منشور سلطان جهت ايشان فرستاد . اتّفاقا چون طالع ضعيف و نحيف شده بود ، پيش از آنكه جمعى بر وى جمع شوند ، امير بدر الدّين ابو بكر كه از قبل قتلغ خان هميشه در مقام تفحّص ذو القرنين مىبود ، از وى خبر يافته ، قبل از آنكه او خبردار شود ، با طايفه‌اى از مردم جلد سوار شده خود را به بافت رسانيد و ذو القرنين را به دست آورده بىتوقّف روى به جانب كرمان نهاد و بندگان ذو القرنين را دست [ در ] گردن بسته ، نزد قتلغ خان حاضر گردانيد . قتلغ خان از رهگذر گرفتار شدن ذو القرنين كه دشمن زبردست او بود بسيار خوشحالى داشت . و امير بدر الدّين ابو بكر به واسطهء اين خدمت به خطاب « وفاملكى » ملقّب گرديده ولايت بافت با توابع و لواحق به جايگير وى ارزانى داشت . و ذو القرنين را با سپهسالار شجاع الدّين - كه در بند او بود - يك جا شربت فنا چشانيد . و خاطر او چون از ممّر دشمنان كه در ملك با او نزاع داشتند جمع شد ، لشكر جمع كرده بر سر طارم رفت و قلعهء آن را بعد از چند روز محاصره نمودن ، گرفت و غنايم بسيار از آنجا به دست آورد . در اين اثنا اتابك محمود ، شاه يزد - كه داماد براق حاجب بود - كس پيش قتلغ فرستاده پيغام داد كه « مهريدمن در دست علاء الدّوله آتا خان است . اگر خان امداد من نمايد من مهريد از دست علاء الدّوله گرفته در حوزهء تصرّف خود درآورم . » قتلغ خان التماس او را قبول كرده اوّلا پيشخانهء خود را از كرمان به جانب يزد بيرون فرستاد و آوازهء آن درانداخت كه « خود به مدد اتابك محمود شاه مىرود » امّا آخر الأمر خود نرفت و لشكرى بسيار به مدد داماد خود فرستاد . محمود شاه به امداد آن لشكر با لشكر خود مستعد شده متوجّه