تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3796

مساهمون:

ص٣٧٩٦
عماد الدّين محمّد بن دندان ، ارزانى داشت ، و چون اموال كرمان را نوّاب و عمّال اتابك سعد ضبط مىنمود و عماد الدّين محمّد را چندان دخل نمىدادند ، ميانهء ايشان و عماد الدّين محمّد نزاع و خصومت به جايى رسيد كه عماد الدّين محمّد از خالوى خود اتابك سعد رويگردان شده پناه به سلطان محمّد خوارزمشاه برد و خود را به دو منسوب گردانيد . و چون در اين وقت ملك زوزن قوام الدّين ابو بكر بن على در حضرت خوارزمشاه ، راه سخن داشت ، به عرض او رسانيد كه « ولايت كرمان از حاكمى صاحب وجود كه ضبط برّ و بحر تواند نمودن ، چاره نيست . » سلطان محمّد بعد از تأمّل در آن باب نصرة الدّين محمّد بن ابى بكر انارى را به حكومت كرمان فرستاد . و چون نصرة الدّين محمّد به مجرّد رسيدن به آن ولايت فوت شد ، سلطان محمّد ، ملك زوزن مؤيّد الملك قوام الدّين را به ايالت آن ديار فرستاد و او به عظمتى هرچه تمام‌تر از خوارزم به كرمان آمده مدّت نه سال از روى استقلال حكومت آن ولايت كرد و چون به حدود كرمان رسيد ، اوّلا به جيرفت ، كه قطب الدّين مبارز شبانكاره آنجا حصارى ساخته بود و رفت و جمعى را كه در آن حصار از قبل قطب الدّين مبارز مىبودند پياده و برهنه بيرون كرده كه به شبانكاره روند و از آنجا لشكر به در بم كشيد . عجمشاه ، پسر ملك دينار ، با جمعى از غزان كه بعد از مراجعت اتابك سعد باز به بم آمده بودند ، چون خبر [ آمدن ] ملك زوزن [ را شنيدند ] به حصار بم پناه بردند . ملك زوزن و نصرة الدّين كبودجامه به اتفاق آمده بم را محاصره نمودند و در يك هفته باروى شهر را زير و زبر ساخته به شهر درآمدند . و عجمشاه و غزان فرياد « الأمان » برآوردند . ملك زوزن همه را امان داده ، بيرون كرد و عجمشاه را رخصت داد تا به جانب سيستان رفت و غزان متفرّق و پراكنده گرديدند و هريكى به جانبى رفتند . و ملك زوزن بعد از ضبط بم به سارويه آمد و چند روز در آن نواحى توقّف نموده تا آنكه مجموع نواحى كرمان را از مخالفان پاك گردانيد و بعد از آن متوجّه بردسير شد و به اندك زمان تمام صرايرى كه تعلّق به كرمان داشتند و حكّام كرمان از ضبط آنها عاجز بودند تا كيج و مكران و حدود سند در تصرّف خود درآورد و بعد از آن با لشكرى جرّار روى به كيج و مكران نهاد . و چون به نواحى كيج و مكران به موضعى كه آن را رودبار گويند رسيد ، قاضى جيرفت را پيش ملك مجد الدّين ابو المكارم ، كه ملك كيج بود ، فرستاده پيغام داد كه « خداوند عالم ، يعنى سلطان محمّد شب و روز از براى نصرت دين « 1 » با تركان مشرق و كفّار ختاى در جنگ است و تو شب و روز خزاين بسيار جمع آورده دم از استقلال مىزنى . اكنون صلاح تو در آن است كه
هامش
( 1 ) . متن : نصرة الدين .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3796 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى