تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3793

مساهمون:

ص٣٧٩٣
ليكن از همانجا كه ايستاده بود دو سه نوبت بانگ بر سوارانى كه بر سر تلّ آمده بودند . زد . هيچ ملتفت نشدند . بنابراين ، ملك شجاع الدّين از روى اعراض ، خود ، پاشنه بر مركب زده به جانب آن تلّ بتاخت كه سواران را از آن سر تلّ فرود آورد . به مجرّد تاختن او تفرقه در لشكر افتاد و هريكى به جانبى گريختند . القصّه بىآنكه جنگى واقع شود ، لشكريان كرمان روى به گريز نهادند . قراختاييان تعاقب ايشان نموده چندان از ايشان به قتل رسانيدند كه آن صحرا از خون كشتگان مانند دريا موج مىزد . شجاع الدّين با جمعى معدود گريخته پناه به حصار دز برد . براق حاجب بعد از غارت و تاراج اردوى ملك شجاع الدّين روى به حصار دز آورده ملك شجاع الدّين را محاصره كرد . چون در آن قلعه آزوقه نبود ، روز دويم مردم به تنگ آمده امان خواستند و ملك شجاع الدّين را مقيّد ساخته پيش براق حاجب آوردند . و چون ملك شجاع الدّين روزى كه از كرمان به جنگ براق حاجب بيرون مىآمد پسر خود ، حسام الدّين پهلوان ، را به نيابت خود در كرمان گذاشته بود و قلعه و خزاين و ذخاير خود را به وى سپرده بود ، در اين وقت كه پدرش گرفتار شد و جمعى از امرا و مقرّبان پدرش مثل ذو القرنين و قمر الدّين و قلج ارسلان در روز جنگ گريخته خود را به حسام الدّين رسانيدند ، وى از نهايت ابلهى و احمقى كه داشت ، گرفتارى پدر را غنيمت دانسته شروع در حكومت كرد و از خود حساب پادشاهى و فرمان برگرفت و بنياد ظلم و تعدّى نهاد و رعيت را به مطالبات بىوجه حواله فرمود . و ايالت بم را به ذو القرنين ارزانى داشت ، و تاج الدّين توان به حكومت خبيص « 1 » فرستاد ، و قلعهء كوه را به ابو ليث داد و غلامان پدر خود را مثل قمر الدّين و قلج و شكره كه هريك در حسن و جمال نادرهء روزگار بودند ، به انواع زيب و زينت آراسته شروع در عيش و طرب نمود . و چيزى كه به خاطر او نمىرسيد حكايت پدرش و بودن براق حاجب در آن ولايت بود . و در آن ايّام [ 253 ب ] برادرزادهء سلطان محمّد خوارزمشاه ، پسر عليشاه تكش ، كه در حسن صورت فتنهء روزگار بود و مدتى مديد در فيروزكوه غور محبوس بود ، از آنجا خلاص شده به كرمان آمد ، نيز ضرورتا جزو مجلس پهلوان حسام الدّين شد و على الدوام به شراب خوردن اشتغال داشت . و در اين يك دو ماه كه حكومت كرمان به حسام الدّين تعلّق داشت ، اكثر مردم نيك را از خود برنجانيد و جمعى كثير از رعايا را به زير شكنجه هلاك نمود و به ظلم و تعدّى از مردم زر بسيار گرفت .
هامش
( 1 ) . از شهرهاى كرمان .