تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3791

مساهمون:

ص٣٧٩١
تهمت نموده گفتند كه « حميد نور ، خوارزمشاه را بر اين داشت كه وى در مقام گرفتن آن ولايت شد ، و الّا او را كجا ياراى آن بود كه اين نوع جرئت تواند كرد ! » بنابراين ، حميد نور ترك آن ولايت كرده با خويشان خود روى به درگاه خوارزمشاه آورد . و از بعضى تواريخ چنين ظاهر مىشود كه چون هرسال خوارزمشاه مال مقرّرى به خان قراختاى مىداد و آخر حال چون خوارزمشاه قوّت گرفت و در اداى مال اهمال ورزيد و قرار به آن داد كه مطلقا چيزى نمىبايد داد ، كس پيش حميد نور كه اكثر اوقات از پيش خان قراختاى جهت تحصيل مال او مىآيد فرستاده پيغام داد كه « بعد از اين ما به خان قراختاى هيچ نخواهيم داد و احكام او را اطاعت و انقياد نخواهيم كرد ، و اگر درصدد جنگ و جدل درآيد ، ما نيز پاى كم نخواهيم آورد . و چون ميانهء ما و تو حقوق آشنايى و نمك‌خوارگى بسيار است و بر ما كمال عقل و كاردانى تو ظاهر است و تو نيز افعال و اخلاق ما را ديده و آزموده‌اى ، اگر همانا ميل اين بلاد كنى ، آنچه حق آشنايى و دوستى باشد ، در اداى آن تقصيرى نخواهد رفت . » بنابراين ، حميد نور ترك ملازمت قراختاى نموده ملازمت خوارزمشاه را با خود قرار داد . و چون او از مشاهير امراى خان قراختاى بود و نهايت اعتبار در آن ديار داشت ، سلطان محمّد خوارزمشاه نيز در مقام تربيت او شده هريكى از خويشان و قرابتان او را منصبى لايق ارزانى داشت . از آن جمله برادر او براق حاجب را حاجب خود ساخت و بعد از چند روز كه مقدمهء فترت و قصور دولت خوارزمشاه روى نمود ، در وقتى كه سلطان محمّد به ماوراء النهر مىرفت ، حميد نور در آنجا فوت شد و براق در آن فترات به عراق آمد و ملازمت غياث الدّين اختيار نمود و پيش او نهايت اعتبار و مرتبهء بلند يافت ، تا آنكه به خطاب « قتلغ خان » « 1 » ى سرافراز گشت و حكومت اصفهان به وى ارزانى داشت . و ميان سلطان غياث الدّين و براق حاجب در آن وقت عهد و پيمان بسيار تأكيد يافت . آخر الأمر چون او از سپاه مغول كه سردار ايشان تولان چربى بود به عراق رسيد ، براق حاجب با خيل و حشم به قصد آنكه به هندوستان نزد سلطان شمس الدّين ايلتتمش - كه وى نيز از قراختاييان بود و بعد از سلاطين غور حكومت هندوستان به وى تعلّق گرفته بود - [ رود ] از اصفهان بيرون آمده ، متوجّه يزد شد . و چون به حوالى يزد رسيد ، حاكم يزد ، اتابك قطب الدّين محمود شاه ، به استقبال او بيرون آمده شرايط تعظيم و تكريم به جاى رسانيد و انواع تكلّفات در ضيافت او ظاهر ساخت . قتلغ خان نيز او را نوازش‌ها كرده محبت ميانهء ايشان
هامش
( 1 ) . به زبان تركى يعنى امير خجسته .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3791 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى