تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3788

مساهمون:

ص٣٧٨٨
كردن او را به « فرزند » خطاب كردى . و اين معنى بر سلطان غياث الدّين بسيار گران مىنمود ، تا آنكه روزى سلطان غياث الدّين بسيار به تنگ آمده [ در مستى ] از براق حاجب پرسيد كه « اين همه شكوه و عظمت و تكبّر و نخوت ، تو را كه داده ؟ » براق حاجب در جواب گفت « آن‌كس كه سلطنت از سامانيان گرفته به غلامان او كه غزنويان باشند ارزانى داشت ، و از ايشان گرفته به سلجوقيان داد ، و از سلجوقيان آن منصب را گرفته به غلامان ايشان كه عبارت از خوارزمشاهيان بودند ارزانى داشت . » و به اين جواب اكتفا نكرده سرّ خطاب فرزندى او را ظاهر ساخت و جماعتى را نزد سلطان غياث الدّين فرستاد و مادر او را خواستگارى نمود . و چون سلطان غياث الدّين را قوّت و قدرت و حدّ منع او نبود ، به ناكام در جواب ايشان گفت كه « اين امر در دست من نيست ، بلكه تعلّق به رضاى مادر است . اگر او راضى شود ما را چه جاى سخن ! » القصّه ، براق حاجب در آن باب به جدّ شده كسان پيش مادر او فرستاد . و آن عورت هرچند جزع و فزع نمود ، فايده نداد . تا آنكه بالضّروره عقد بسته شد و براق حاجب همان شب زره در زير قبا پوشيده به حجلهء عروس درآمده خدمتكارى نمود « 1 » . و چون بر اين منوال روزى چند بگذشت دو كس از جمله خويشان براق حاجب « 2 » نزد سلطان [ 252 الف ] غياث الدّين رفته به عرض رسانيدند كه « ما را به هيچ وجه بر اين شخص اعتماد نيست . اكنون اگر تو رضا مىدهى ما او را از ميان برمىداريم تا تو سلطان ما باشى و ما بندگان فرمانبرداريم ، و تا تو سلطان ما باشى و ما بندگان فرمانبردار . » سلطان غياث الدّين چون بر آن جماعت اعتماد نداشت با ايشان در آن امر همداستان نشد . و چون ارادهء الهى بر آن قرار يافته بود كه از اولاد خوارزمشاه هيچ‌كس نماند ، يكى از مقرّبان سلطان غياث الدّين كه بر حقيقت حال اطّلاع داشت نزد براق حاجب رفته مضمون آنچه آن دو به سلطان غياث الدّين گفته بودند سراسر به او بازگفت . براق حاجب فى الحال دو خويش خود را حاضر گردانيده بعد از تحقيق و تفحّص بسيار چون آن قضيه را راست يافت ، در ساعت فرمود تا آن دو نفر را پاره‌پاره ساختند « 3 » و غياث الدّين را با متعلّقان محبوس گردانيد ، و بعد از يك هفته فرمود تا رسنى در گردن آن پادشاهزاده - كه سر به چنبر گردون فرود نمىآورد -
هامش
( 1 ) . ميرخوند ( روضة الصفا ، ج 4 ، ص 145 ) مىنويسد : « در زير قبا جوشن پوشيده به عروسىسراى رفت و به حجله درآمده شرط خدمت به جاى آورد :چو از سَروْبُن باغ گردد تهى * بگيرد گيا جاى سرويسهى .( 2 ) . . . و برادر قتلغ سلطان ( براق حاجب ) كه او را « اغور ملك » گفتندى ، با غياث الدّين در قصد و قتل قتلغ خان مطابقت كرد . - سمط العلى ، ص 25 . ( 3 ) . در شب برادر را حاضر گردانيد و « طرمطاى » غلام خاص را فرمود تا تيغ سرافكن را جان‌ستان او گردانيد . - پيشين .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3788 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى