تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3789

مساهمون:

ص٣٧٨٩
انداخته او را هلاك ساختند و حقّ عهد و نمك و خدمت آقاى خود را به جا آورد ! و هرچند آن بيچاره در آن حال ناله و زارى كرد كه « اى براق حاجب ، نه تو با ما عهد بسته و سوگند ياد كردى كه قصد من نكنى » هيچ اثرى بر آن مترتّب نشد . و چون مادر سلطان غياث الدّين فوت پسر خود شنيد بنياد بىطاقتى كرده نوحه و افغان به آسمان رسانيد . آن بىمروّت نيز گفت تا آن عورت را چلّه « 1 » در گلو انداخته هلاك گردانيدند و تمام حشم و خدم ايشان را شربت فنا چشانيدند « 2 » . بعد از آن سر غياث الدّين را از تن جدا ساخته نزد قاآن فرستاد كه « سر پسر دشمن شما سلطان محمّد خوارزمشاه است . » و بدان سبب براق حاجب در حكومت كرمان استقلال يافت و از جانب قاآن به عنايت پادشاهانه سرافراز گشت .

ذكر احوال سلطان ركن الدّين بن سلطان محمّد خوارزمشاه

در تواريخ معتبره مسطور است كه در احوال سلطان ركن الدّين چنين آورده‌اند كه وقتى سلطان محمّد خوارزمشاه از عراق به جانب خوارزم بازگشت پسر خود ، سلطان ركن الدّين ، كه نام او غورسانجى « 3 » بود - را به ايالت ملك عراق سرافراز ساخت و از براى او اسباب سلطنت آنچه در كار بود همه را مهيا ساخته عماد الملك ساوه [ اى ] را به رسم اتابكى و تدبير مملكت به خدمت او فرستاد . چون وى به رى رسيد صحرانشينان عراق در مقام ياغيگرى شده شروع در فتنه و فساد كردند . چون اين خبر به سمع سلطان محمّد رسيد شرف الدّين امير مجلس را با لشكرى جرّار به مدد پسر فرستاد . چون شرف الدّين به عراق رسيد بعد از جنگ و جدل بسيار بر ايشان ظفر يافت و از امراى عراق هركه را در آن فتنه دخلى بود ، همه را با وجود قدرت ، هيچ‌كس را ايذا نرسانيد ، حال آنكه ايشان همه دست از جان شسته بودند . و چون سلطان ركن الدّين با وجود كمال قدرت و نهايت گناهكارى آن طايفه هيچ‌كس را نكشت بلكه همه را به عنايات پادشاهانه سرافراز ساخته جايگيرهاى قديم ارزانى داشت همه از دل‌وجان بندهء فرمانبردار او گشته اندرون خود را از نفاق او پاك ساختند . و چون خبر شكست سلطان محمّد خوارزمشاه از سپاه تاتار و مراجعت او از سمرقند به عراق رسيد ، سلطان ركن الدّين ، عماد الملك را به خدمت پدر فرستاد و وى خوارزمشاه را به اميد امداد سپاه عراق مايل به جانب عراق گردانيد . و چون بنابر آنكه دولت او روى به زوال
هامش
( 1 ) . چلّه : ريسمانى باشد كه از پهناى كار جولاهگان زياد آيد و آن را ببافند و به انگشت پيچيده در جايى گذارند . زه كمان - لغتنامهء دهخدا . ( 2 ) . و بر يك كودك از ذكور ابقا نكرد . - سمط العلى ، ص 25 . ( 3 ) . متن : اعورساسى . تصحيح براساس متن تاريخ جهانگشا و پاورقى قزوينى بر آن - ج 2 ، ص 208 - 209 .