تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3787

مساهمون:

ص٣٧٨٧
شهر اصفهان تعزيت او داشتند . غياث الدّين بعد از هشيارى از آن حركت بسيار منفعل و پشيمان مىبود ، چنانچه يك هفته از شرمندگى نزد برادر خود سلطان جلال الدّين نيامد و بعد از يك هفته سلطان جلال الدّين فرمود تا او را بيرون بارگاه حاضر ساخته به زبان امرا ملامت بسيار فرمودند . آخر الأمر جمعى از مقرّبان سلطان در باب او شفاعت كرده [ عفو ] گناه او را درخواست نمودند . او با وجود اين حال چون او را به خدمت سلطان جلال الدّين آوردند از شرمندگى در مجلس سر بالا نمىكرد و زبان عذر او لال شده بود و از اين رهگذر از سلطان جلال الدّين بسيار وهم داشت ، تا آنكه در روز معركهء تاتار به نوعى كه سابقا مذكور شد با جمعى از امرا اتفاق نموده از معركهء جنگ عنان عزيمت به جانب خوزستان منعطف داشت ، و آن حركت سبب شكستگى عظيم براى سلطان شد . و چون غياث الدّين به دستان درآمد پيش خسر « 1 » خود ، ملك هزار سف رفت . و چون او نيز از سلطان جلال الدّين ترس و بيم داشت ، سلطان غياث الدّين آنجا نيز توقّف ننمود و مادر خود را با حرم‌هاى خود در دستان گذاشته خود متوجّه بغداد شد . خليفهء بغداد عزّت او را داشت ، امّا خاطر سلطان غياث الدّين آنجا نيز قرار نگرفت . بنابراين ، بعد از چند روز از بغداد متوجّه الموت شد . در آن وقت حاكم الموت علاء الدّين محمّد بن الحسن كه داعى هفتم بود از داعيان نزاريّهء اسماعيليه كه بعد از فوت پدرش جلال الدّين نومسلمان - كه از جمله وقايع سال ششصد و هجدهم هجرى بود ، بر آن ولايت استيلا يافته ، سلطان غياث الدين را اكرام و اعزاز تمام نموده جهت او پيشكش‌هاى لايق فرستاد . غياث الدّين دو سه روز در آن حدود بود . بعد از آن بىخبر از آن نواحى كوچ كرده باز متوجّه خوزستان شد . در اثناى راه ايلچى به كرمان فرستاده پيش براق حاجب . براق حاجب ايلچى او را بسيار عزّت داشته با او عهد و ميثاق كرده ، قرار به آن دادند كه در صحراى وركوه « 2 » با يكديگر برخورند . بنابراين ، سلطان غياث الدّين ترك عزيمت خوزستان كرده رو به جانب صحراى وركوه نهاد . و از آن جانب براق حاجب نيز به وعدهء خود وفا نموده در آن صحرا به خدمت سلطان غياث الدّين رسيد . « 3 » و با براق حاجب چهار هزار سوار بود ، و با سلطان غياث الدّين از حشم و خدم مجموع به پانصد كس نمىرسيد . بعد از سه روز كه در صحراى خرّم به عيش و طرب گذرانيدند . به اتفاق يكديگر روى به شهر كرمان نهادند . و براق حاجب هرروز به مهماندارى سلطان غياث الدّين قيام مىنمود ، امّا پاى از مرتبهء خود بلند نهاده با سلطان در يك نهالچه « 4 » نشستى و در سخن
هامش
( 1 ) . خسر : پدرزن . ( 2 ) . متن : وركر . مراد از وركوه ، شهر ابرقوه است . - تاريخ جهانگشا ، ج 2 ، ص 205 . ( 3 ) . براق تا ابرقوه به استقبال غياث الدّين رفت . - جامع التواريخ ، ص 33 . ( 4 ) . نهالچه : تشكچه .