تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3784

مساهمون:

ص٣٧٨٤
ضعيف را كه سراسيمه شده باشد كه بنگاه را گذاشته و به كوهستان گريخته باشد ، او را تعاقب ننمايد و بنگاه را تاراج كرده بازگردد ؟ » القصّه در اين وقت يكى از سرداران مغول كه او را تايماس « 1 » گفتندى و قبل از اين در عراق با سلطان جلال الدّين به استقلال جنگ كرده بود - چنانچه سابقا قلمى شد - اين نوبت از عجايب وقايع آن بود كه چون اوگتاى قاآن ، جرماغون را به ايران‌زمين جهت دفع سلطان جلال الدّين نامزد مىفرمود ، روى به تايماس آورده فرمود كه « گمان من آن است كه كار سلطان جلال الدّين از دست تو فيصل پذيرد . » با جمعى از اعيان اتراك اتّفاق نموده از مجلس جرماغون برخاستند و متكفّل مهم سلطان جلال الدّين شده روى به راه نهادند . سلطان جلال الدّين در اين وقت به جانب ديار بكر رفته بود « 2 » و توتار خان را بر سبيل يزك به جانب آذربايجان فرستاد كه از احوال لشكر تاتار خبر تحقيق كند و به سمع ايشان برساند . اتّفاقا چون توتار خان به آذربايجان رسيد از افواه عوام كالأنعام شنيد كه لشكر مغول از عراق بازگشته به ماوراء النهر رفتند و از ايشان مطلقا در آن نواحى خبرى و اثرى نيست . توتار خان ترك احتياط نموده - كه بر امراى دولت و مقرّبان حضرت واجب و فرض عين بود - به مجرّد ارجوفهء عوام بازگشته ، خبر بازگشتن جرماغون به سمع سلطان رسانيد . سلطان نيز به سخن او اعتماد نموده در مقام عيش و طرب شده به شرب شراب مشغول شد . چنانچه يكى از افاضل عاقبت‌انديش در آن ايّام ، مناسب وضع سلطان جلال الدّين به حليهء نظم آورده :
شاها ز مىِ گران چه برخواهد خاست * وز مستى هرزمان چه برخواهد خاست شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پيش * پيداست كزين ميان چه برخواهد خاست
آخر الأمر ، هنوز دو سه روز در آن غرور مستى نگذارنده بودند ، كه به يك ناگاه ، در نواحى اخلاط ، تايماس با هفتصد سوار جرّار خونخوار نيم شبى كه تمام مجلسيان سلطان بيهوش و مست افتاده بودند رسيدند . اتّفاقا پيش از همه اورخان كه اندك خود را از افراط شراب نگاه مىداشت ، از وصول تايماس خبردار شده فى الحال خود را از روى سراسيمگى و اضطراب به بالين سلطان رسانيد . هرچند مىخواهد كه او را بيدار كند از غايت مستى و بيهوشى بيدار نمىشود . آخر الأمر به تكلّف تمام چون سلطان را از حقيقت حال آگاه گردانيد ،
هامش
( 1 ) . متن : يانماس . در تاريخ جهانگشاى جوينى ( ج 1 ، ص 70 ؛ ج 2 ، ص 168 و 204 ) و جامع التواريخ ( چاپ محمّد روشن ، ج 1 ، ص 554 و 556 ) تاينال آمده است . ( 2 ) . سلطان جلال الدّين در اين روزها در حانى ( هشت فرسنگى شمال ديار بكر ) بود و چون از آمدن مغول خبردار شد به جبل جور ( در بيست و يك فرسخى شمال ديار بكر بين اين شهر و بدليس و اخلاط ) رفت و در آنجا به كمين نشست ، وى چند روز دوباره به ديار بكر بازگشت و در اين زمان بود كه نيم شبى مغول شبيخون زد .