تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3781

مساهمون:

ص٣٧٨١
و آن قنقلى جيداميشى مىكرد بر وجهى كه از عقب مغولان مىباريد و برق و دمه به نوعى زور آورد كه ختاييان از مشاهدهء آن حالت در تابستان متعجّب بماندند ؛ چه ، مثل آن برف و باران و دمه در زمستان نيز مثل آن نديده بودند . القصّه لشكر ختاييان سه روز در صحرا ميان برف و باران و دمه مانده بودند و سپاه مغول به فراغت در خانه‌ها گذرانيدند و روز چهارم هرچند برف و باران همچنان به حال خود مىباريد ، امّا چون تولوى خان ديد كه سپاه سير و آسوده شده‌اند ، فرمود تا كورگا بزدند و مغولان مانند شيران كه بر كلّهء آهوان تاختن برند بر سر ختاييان تاختند و اكثر ختاييان را كه از سرما جان برده بودند به قتل رسانيدند . و آن دو امير با پنج هزار سوار ، خود را به آب زده خلاص شدند و باقى آن صد هزار اكثر به قتل رسيدند و جمعى از اعيان ختاى اسير و دستگير شدند . و چون ايشان از كمال غرور و نخوت از روى مسخّرگى نسبت به تولوى خان نالايق بسيار مىگفتند ، در اين وقت تولوى خان فرمود كه با ختاييانى كه اسير شدند عمل قوم لوط به فعل آورده ، ايشان را رها كنند . و چون اين‌چنين فتح نامى تولوى خان را دست داد ، فى الحال ايلچيان را به بشارت به حضرت قاآن فرستاد ، و خود نيز از عقب متوجّه ملازمت قاآن شد . و چون به ساحل رودخانهء قراموران رسيد از رهگذر گذر پيدا كردن چغان بوقا را فرمود كه در كنار رودخانه رفته جاى عبور پيدا كند . [ 250 الف ] اتفاقا آن سال سيل فراوان آمده بود و سنگ و ريگ بسيار آورده در موضعى از آن رودخانه جمع گرديده بود ، بدان سبب آب به صحرا افتاده شاخه شاخه شده ، چنانچه پهناى آب از يك فرسخ زياده شده بود ، چغان بوقا بعد از تردّد بسيار آن موضع را كه سنگ و ريگ بسيار جمع شده بود پيدا كرد و تولوى خان را از آنجا با لشكر گذرانيد . و در اين ايّام قاآن به واسطهء استماع اخبار موحش از جانب تولوى خان و قوّت لشكر ختاييان ، بسيار مكدّر و پريشان‌خاطر مىبود ، تا آنكه مبشران پياپى رسيده خبر اين‌چنين فتح و سلامتى تولوى خان رسانيدند . قاآن از شنيدن اين خبر مسرّت اثر بسيار خوشحال و خرّم شد ، و چون تولوى خان به ملازمت برادر بزرگ رسيد ، قاآن نهايت اعزاز و اكرام نسبت به او تقديم رسانيد و قوتولقو چربى را با بعضى [ از ] امرا و لشكر آنجا بگذاشت تا كار آلتان خان به آهستگى يك‌سو كند و خود به مباركى مظفّر و كامياب بازگشتند . و تولوى خان از قاآن ، اجازت خواست كه پيشتر رود . و راه متقاضى اجل رسيده ، سفر آخرت پيش گرفت . و در باب فوت تولوى خان حكايتى عجيب در تواريخ معتبره مسطور است . و خلاصهء آن حكايت آن است كه قبل از فوت تولوى خان ، قاآن ، برادرش به چند روز بسيار رنجور شده بود و بيمارى او به جايى رسيد كه خلايق از حيات او نااميد شدند .