القصّه چون سلطان به حال خود آمد ، لشكر خود را متفرّق و پريشان يافت . بالضّروره عنان عزيمت به جانب اخلاط منعطف داشت . و چون به حوالى آن شهر رسيد ، جماعتى را كه به محافظت آن شهر گذاشته ، طلب داشته ، به جانب خوى روانه شد و برادر ملك اشرف ، ملك مجير الدّين را به اعزاز تمام بازگردانيد و به اخلاط فرستاد ، و تقى الدّين را به شفاعت مستنصر باللّه عباسى اجازت مراجعت فرمود . و حسام الدّين قمرى از اردوى سلطان گريخته ، منكوحهء او را كه از خويشان ملك اشرف بود ، سلطان به اعزاز و اكرام تمام بازفرستاد ، و عزّ الدّين آيبك را فرمود تا در قلعهء دزمار هلاك گردانيدند . و از بعضى تواريخ ظاهر مىشود كه اين جنگ در سال ششصد و هفده از رحلت ( خير البشر ) « 1 » روى نمود .
و در ماه ربيع الأوّل اين سال اوگتاى قاآن به اتفاق تولوى خان عزيمت ولايت ختا فرمودند ، و تولوى خان را با دو تومان لشكر به راه تبّت فرستاده و خود به راه راست مىرفت .
و چون آن راه به اعتبار مسافت بسيار دور بود ، در سر راه به ولايت هولان تگلتان « 2 » يعنى « جماعتى كه لباس همهء ايشان دگلهء « 3 » سرخ مىباشد » رسيده ، ايشان را به ضرب شمشير مطيع و منقاد خود كرد .
و در اين سال پيش از آنكه اوگتاى قاآن متوجّه ختاى شود ، جرماغون را با سى هزار سوار جرّار به دفع سلطان جلال الدّين نامزد فرموده بود . و تولوى خان اين سال در راه تبّت سيركنان مىرفت و سال ديگر كه سال خرگوش است موافق شهور سنه 628 هجرى موافق سال ششصد و هيجدهم از رحلت خير البشر « 4 » نفقه و آزوق « 5 » لشكر تولوى به آخر رسيد و به غايت قحط و گرسنگى در لشكر او پيدا شد ، تا آنكه كار به جايى رسيد كه مردم گوشت آدمى و علف خشك مىخوردند و بر كوه و هامون به جرگه مىرفتند ، تا آنكه اوّلا به شهرى رسيدند كه نام آن جوجانفو بلغاسون « 6 » است بر كنار [ رودخانهء ] قراموران ؛ و آن را محاصره كرده بعد از چهل روز اهل شهر امان خواسته شهر را سپردند ، و قريب به يك تومان مردم سپاهى آن شهر به كشتىها [ 249 ب ] نشسته گريختند . سپاه تولوى خان زن و فرزندان ايشان را اسير كرده ولايت را غارت كردند و از آنجا گريختند . تولوى خان به موضعى رسيد كه آن را تونگقان قهلقه گويند .
و چون آن موضع عقبه [ اى ] دشوار بود كه ميان دو كوه بلند واقع شده و راه غير از يك دربند نبود ، تولوى خان با خود انديشيد كه اين دربند سخت است مبادا ياغى اين دربند را گرفته باشد .
و چون نيك تفحّص كردند معلوم شد كه صد هزار سوار لشكر آلتان خان ختاى كه مقدّم ايشان
هامش
( 1 ) . ق : جملهء داخل ( ) را ندارد .
( 2 ) . متن : هولاق و كليان .
( 3 ) . دگله : قباى سپاهان .
( 4 ) . ق : عليه و آله و التحية من الملك الأكبر .
( 5 ) . متن : اردف .
( 6 ) . متن : جوجابيو قيصن .