تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4214

مساهمون:

ص٤٢١٤
مىآمدند و شب و روز در خانقاه مىبودند و از اقسام تنعمّات آنچه ايشان را در منازل خود ميسّر نبود در خانقاه سندى موله مهيّا و آماده مىيافتند . و در اين اثنا قاضى جلال الدّين كاشانى سمرقندى كه از جمله قاضيان معتبر بود امّا بسيار فتنه‌انگيز ، به اتّفاق به خدمت سندى موله رسيد و ميان ايشان قواعد محبّت و دوستى انتظام يافت و خصوصيت به آنجا رسيد كه قاضى دو شب و سه شب با سندى موله در خلوت تنها مىبود . جمعى ديگر از امرازادگان زمان بلبن كه در دولت سلطان جلال الدّين از مرتبه افتاده به نان محتاج مىبودند نيز روى به خانقاه سندى موله آورده آنجا مىبودند ؛ چه ، هميشه طعام‌هاى گوناگون مهيّا بود و از سركار سندى موله خرجى نيز به ايشان مىرسيد . آخر الأمر رفته‌رفته بر مردم ظاهر شد كه سندى موله در فكر سلطنت افتاده و غرض او از جمعيت خلايق تحصيل مرتبهء سلطنت است نه آنكه او براى خدا به مردم طعام مىدهد . و اين معنى اين‌چنين ظاهر شد كه اوباشان ناپاك به اتّفاق قاضى جلال الدّين سمرقندى كاشانى و جمعى ديگر از خانزادگان و ملكزادگان با سندى موله در خلوت نشسته قرار سلطنت بر سندى موله دادند و قاضى جلال را نصب قاضىخانى و حكومت دادند . همچنين يك‌يك از خانزادها و ملكزاده‌ها به اشتهاى خود هرجايى كه آرزوى آن داشتند نامزد خود كردند و برنجين كوتوال و هفتها پهلوان متكفّل آن شدند كه روز جمعه در وقت نماز خود را فدوىوار بر سلطان جلال الدّين رسانيده كار وى را به اتمام رسانند . اتّفاقا يكى از اهل آن مشورت و هنگامه از ايشان رنجيده كيفيّت مجلس را مفصّلا به سمع سلطان جلال الدّين رسانيد . سلطان ، سندى موله را با جميع آن مردم حاضر گردانيد و از ايشان حقيقت حال استفسار كرد . ايشان بالاتّفاق منكر شده گفتند كه ما اصلا بر اين حال اطّلاع نداريم و هرگز اين نوع چيزى به خاطر ما نگذشته . و چون انكار ايشان به هيچ‌وجه ثابت نتوانستند نمود سلطان جلال الدّين فرمود كه تا در بيرون دهلى آتشى عظيم افروختند و خود با جميع امرا و سپاه بيرون آمده در پيش آن آتش در بارگاهى كه از براى او برپا كرده بودند قرار گرفت و فرمود كه سندى موله با قاضى كاشانى و كوتوال برنجين و هنتها و آن ديگران به اتّفاق بيايند و از اين آتش بگذرند تا راستگو از دروغگو ظاهر گردد . و چون در اين باب از علماى وقت استفسار طلبيد ، ايشان فتوا ندادند و گفتند كه آتش بالطبع سوزنده باشد و راستگو و دروغگو را يكسان خواهد سوخت و هيچ‌كس از دست آتش خلاص نخواهد شد . آخر الأمر سلطان جلال الدّين ، قاضى جلال را به قضاى مداران فرستاد و آن خانزادگان و ملكزادگان را از ولايت هندوستان اخراج كرد و آن پهلوان و كوتوال را كه متكفّل كشتن سلطان شده بودند به سياست تمام به قتل رسانيد ، و سندى موله را بسته پيش كوشك سلطان بردند و در آنجا