مردم بسيار دشوار داشته ، مع هذا من از شما باكى ندارم ؛ چه ، هرگاه شما شكارى را در شكارگاه نتوانيد انداخت ، من دويست سيصد شما را تنها پيش مىاندازم و دمار از روزگار شما برمىآورم ، و اگر باور نداريد اينك اسب و ميدان حاضر و مهيّا . از شما غير از شراب خوردن و بيهوده گفتن و قمار باختن و شاهد بازى كردن كارى ديگر نمىآيد . و من چون مردى و مردانگى شما را نيك مىدانم ، از اين سخنان شما كه پرپوچ است ، خيال تصوّر كرده ، در مقام جزا و سزاى شما درنمىآيم . امّا صلاح حال شما در آن است كه بعد از اين زبان خود را از اين گفت و شنيدها بازداريد كه آدميزاد دائما به يك وضع نمىباشد . مبادا از من به شما آزارى برسد ! »
و غرض از نقل اين حكايت آن بود كه سلطان جلال الدّين خلج بسيار صاحبوقار و كمآزار بود ؛ چه ، ساير مردم در اين نوع امور صبر نمىتوانند چه جاى پادشاهى كه قادر بر انتقام باشد .
و از جمله حكايات خلق و تحمّل و وقار سلطان جلال الدّين خلج حكايت ملا سراج الدّين ساوى و حكايت منداهر است . و حال آن حكايت آن است كه در ايّامى كه سلطان جلال الدّين از جانب سلطان غياث الدّين بلبن ايالت صوبهء سامانه يافت ، اتّفاقا نويسندهء سلطان نسبت به ملا سراج الدّين ساوى كه در آن وقت در سامانه مىبود ، در باب مال ديوانى گرفتن ظلمى و تعدّى كرده بودند ، بنابراين ، ملا سراج الدّين از روى آزردگى خاطر بيتى چند در هجو سلطان جلال الدّين خلج و طايفهء خلجان گفته آن ابيات را به « خلجىنامه » مشهور ساخت . و چون در همان ايّام آن ابيات به گوش سلطان جلال الدّين رسيده بود ، در مقام تأديب ملا سراج الدّين شده بهانه مىخواست . و ملا سراج الدّين چون دانست كه جايگيردار سامانه در مقام آزار اوست ، بالضّروره از سامانه به طرفى ديگر رفت . منداهر چنين بود كه هم در آن ايّام منداهر ديه كتيهل را ، از جمله جايگير سلطان جلال الدّين « 1 » ، كه به قصد دفع او برآمد ، زخمى منكر بر روى سلطان زده بود ، چنانچه اثر او بر روى او ظاهر و هويدا مىنمود . الحال چون حق سبحانه تعالى سلطنت هندوستان به سلطان جلال الدّين ارزانى داشت ملا سراج الدّين و منداهر با يكديگر ملاقات نموده گفتند كه عن قريب است كه سلطان جلال الدّين كس به طلب ما فرستاده زن و فرزند ما را به سياست هرچه تمامتر به مردم مىدهد و ما را به بدترين وجوه مىكشد . پس اولى و انسب آن است كه ما پيش از آنكه به طلب ما كسان بفرستد ، ريسمان در گردن انداخته به درگاه او رويم تا هرسياستى كه خواهد نسبت به ما به فعل آورده دست از زن و فرزند و ناموس ما بازدارد .
هامش
( 1 ) . متن مغشوش است .