پس به اين معنى راضى شد و فى الحال از زن و فرزند و خويش و پيوند وداع آخرت كرده متوجّه دهلى شدند . چون به آنجا رسيدند ريسمان در گردن خود انداختند و به در خانهء سلطان جلال الدّين [ 366 الف ] رسيدند . سلطان فرمود كه هردو را حاضر سازند . چون ايشان را به اندرون درآوردند و نظر سلطان به ملا افتاد ، از براى وى تعظيم كرد و او را در كنار گرفت و خلعت خاصهء خود را به وى ارزانى داشت ، و دهى كه ملا سراج الدّين در آن بود با دهى ديگر بر وى مسلّم داشته همان لحظه فرمان آن دو ده را جهت او فرستاد . و ملّا را از جمله ندما و اهل مجلس خود گردانيد ، و منداهر را تعريف بسيار كرد و گفت در شمشيربازى مثل اين مرد تا اين زمان من نديدهام . پس يك لك چتيل مواجب او را تعيين نموده و منداهر را نيز داخل سرهنگان خاصهء خود گردانيد .
از جمله حكايات عجيبه كه بر راستى سلطان جلال الدّين خلجى دلالت مىكند آن است كه روزى به خاطر عاطر ايشان گذشت كه چون ما مكرّر با مغول جنگ كردهايم اگر ما را در منبر به اين لقب كه « المجاهد فى سبيل اللّه » ياد كنند دور نخواهد بود ، بنابراين ، به ملكه جهان يعنى مادر فرزندان خود گفت كه چون ارباب علم و صدور و قضات جهت مباركباد سر ما يا امرى ديگر به در حرم آمده دعا رسانند ، تو كس به ايشان فرستاده بگوى كه شما از سلطان درخواست كنيد كه او را روز جمعه بر منبر « المجاهد فى سبيل اللّه » مىخوانده باشند . اتّفاقا در همان پنج و شش روز صدر و قاضى و جمعى ديگر از علما به مباركبادى كار خير قدر خان با دختر سلطان معزّ الدّين كيقباد به در حرم آمده دعا رسانيدند . ملكه جهان كس پيش ايشان فرستاده پيغام مذكور را به ايشان رسانيد و ايشان آن سخن را بسيار پسنديده و مناسب دانسته روز ديگر به مباركبادى سر ماه پيش سلطان آمدند . و قاضى فخر الدّين كه سرآمد روزگار علماى آن وقت بود ، به عرض رسانيد كه صدور و قاضيان و علماى هندوستان از سلطان التماس آن كردند كه چون سلطان مكرّر با مغولان كافر جهاد كرده نام نامى ايشان را به لقب « المجاهد فى سبيل اللّه » بر منبرها ياد مىكرده باشند .
سلطان اين كلمات چون از قاضى فخر الدّين شنيد آب از ديدهء او روان گرديد ، گفت : « اى قاضى فخر الدّين ، اين سخن را ملكه جهان بنابر تعليم من بر شما گفته ، امّا بعد از آنكه من به او اين سخن را گفتم ، با خود انديشه كردم كه در اين مدّت كه با مغول جنگ مىكنم هرگز محض از براى خداى عزّ و جلّ و طمع شهادت و قصد بلند گردانيدن معالم اسلام با ايشان جنگ نكرده بودم ، بلكه هميشه غرض من آن بود كه نام و آوازهء من بلند شود تا در ميان صاحبان شمشير مرا اعتبارى بوده باشد ، يا از براى خلاصى خود از شرّ ايشان جنگ كردم ، و هرگاه چنين بوده باشد چگونه من خود را به دروغ « المجاهد فى سبيل اللّه » بخوانم . »
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4212
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤٢١٢