تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4217

مساهمون:

ص٤٢١٧

ذكر وقايع سال ششصد و هشتادم از رحلت خير البشر « 1 »

كه سال ششصد و نودم از هجرت باشد . در بيست و چهارم ماه محرّم اين سال ارغون خان از آب كر گذشته در باغچه‌اى كه در ارّان داشت فرود آمد . بيمارى وى روى به ازدياد نهاد و كار به جايى رسيد كه امرا از حيات او نااميد و مأيوس شدند . طغاچار و ديگر امرا كه از يكديگر رنجيده بودند همه به اتّفاق ، با سعد الدّوله - كه در اين وقت حال ارغون خان را نوع ديگر مشاهده كردند - بد افتادند ؛ و در چهاردهم صفر طغاچار و قونجوق‌بال با توكال و طغان متفق گشته با يكديگر سوگند خورده به اتّفاق قصد مخالفان خود كردند و بيشتر از همه شكايت سلطان ايداچى در ميان آورده گفتند كه قامى گفته است كه اطفال خرد هولاچو [ 367 ب ] و قرانوقاى را ديدم كه پيش ارغون آمده گفتند كه به چه گناه ما را [ فرمودى ] كشتن ؟ ارغون در جواب ايشان گفت كه من از كشتن شما خبر ندارم . سلطان ايداچى شما را بىاجازت من كشته . بنابراين ، در روز آدينه بيست و هفتم ماه صفر سلطان ايداچى را با جمعى ديگر از امرا گرفته در يارغو كشيدند كه اطفال مذكور و طوغچاق خاتون را چرا كشتى ؟ گفت : به حكم يرليغ امرا . اوردوقيا را پيش ارغون فرستادند كه از وى تحقيق نموده بيايد . بنابه قرارداد بازگشته و گفت كه عجب اگر اين‌چنين گفته باشد . امرا گفتند چون وى سخن نمىتواند گفت پس تو ايشان را به دل خود هلاك كرده باشى . موجب بيمارى پادشاه ظلم و جور تست . چرا بايد گناه تو كنى و كيفر او كشد ؟ بنابراين بهانه ، در غرّهء ماه ربيع الأوّل او را به ياسا رسانيدند ، و همان روز به طوى روززادن [ شهزاده ] ختاى اغول مشغول گشتند و جوشى و
هامش
( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر .