تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4194

مساهمون:

ص٤١٩٤
بود و برادرش اشاك توقلى و چريك بيتكچى و تقلوق قراؤنا امير هزار و اين جماعت جمله جلايرند ، و بايان و مگريتاى پسر الغوبيتكچى . القصّه اين جمع امرا را با خود متّفق ساخته ايلچى نزد شهزاده جوشكاب فرستاد و پيغام داد كه « ارغون به واسطهء غمّازى طغاچار و سلطان ايداچى و طغان حقوق خدمت ما را فراموش كرده در مقام اهانت من شده‌اند ، و ايشان را بر روى من كشيده . و شكر خداى را جلّ جلاله كه از اروق هلاگو خان فرّ پادشاهى [ تو دادى ] و بىمعاونت تو دفع اعادى و دشمنان من ممكن نيست . اكنون اگر سخن من گوش كنى و نصيحت من قبول فرمايى ، من سرير سلطنت را به وجود تو تزيين مىدهم ؛ چه ، اكثر امرا و لشكريان با من هم‌داستان‌اند . » و چون اين پيغام به جوشكاب رسيد ، بسيار تعجّب نمود و با خود گفت كه يقين بوقا را خيال سلطنت خود در دماغ پيدا شده اكنون ما را مىخواهد به نويد پادشاهى مغرور ساخته با ارغون مانند احمد سلطان سلوك نمايد ، بنابراين ايلچى او گفت كه « بازگرد و به او بگوى كه انديشه‌اى كه در حقّ من كرده‌اى بسيار پسنديده است ، و اين جانب هرچه مىفرمايى اطاعت كرده خواهد شد . امّا چون دل بر سخن شما اعتماد نمىكند ، اين حكايت اگر راست است و جماعتى از امرا كه با تو متّفق‌اند ، نام‌هاى خود را در كاغذى نوشته نشان مهرهاى خود را بر آن نهاده با موچلگا نزد من بفرستيد تا مرا اعتمادى حاصل شود . بعد از آن به هرچه اشارت مىرود عمل نموده خواهد شد . » و چون ايلچى بازگشته اين پيغام [ 361 ب ] رسانيد ، بوقا در ساعت آن امرا را طلب داشته اوّلا خود موچلگا نوشت ، بعد از آن جميع امرا ، و آن نوشته را نزد شهزاده جوشكاب فرستاد . و چون جوشكاب آن كاغذ را به دست خود آورد باز پيغام فرستاد كه « اكنون خاطرم جمع شد . من در فلان شب با لشكر خود مسلّح و مستعدّ مىرسم . بايد كه در آن شب بوقا با جميع ياران خود مهيا و مستعدّ باشند . » و غرض شهزاده جوشكاب آن بود كه اين حكايت هرچند زودتر به ارغون برسد بهتر و بوقا از ميان برداشته شود و شرّ او به خودش سرايت كند . بنابراين آن شب موعود بوقا با جميع مردم مسلّح و مكمّل شده در موضعى كه شهزاده جوشكاب وعده كرده بود انتظار داشت . اتّفاقا چون جوشكاب آن شب نتوانست رسيد ، و اين خبر سوارى بوقا و تمام شب با سلاح و سپاه آراسته بودن از ميان مردم قدرى اشتهار پيدا كرد و سلطان ايداچى فى الحال ارغون خان را خبر داد و گفت امشب جمعى كثير را با لشكرى مسلّح و مكمّل در فلان موضع ديده‌اند و امّا هيچ معلوم نشد كه سبب آن جمعيت و سوارى ايشان چه بود . ارغون خان در مقام تفحّص و تفتيش آن بود كه ناگاه شاهزاده جوشكاب به بارگاه درآمده ، ارغون خان از آمدن او خوشحال شد و او را بسيار بنواخت ، و به طوى مشغول شد .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4194 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى