تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4193

مساهمون:

ص٤١٩٣
باب مانع ساختن بوقا قرار داده بودند اطّلاع داشت ، در ديوان روى به امرا آورده به آواز بلند گفت كه « بوقا داعيهء پادشاهى دارد و خيال سلطنت در دماغ او جاى گرفته ، و الّا چه معنى دارد كه بىحكم پادشاهى زر پادشاه را گرفته در وجوه خود صرف مىنموده باشد ؟ و اكنون كار بوقا به جايى رسيده كه هيچ‌كس از رعايا و سپاه ارغون خان را پادشاه نمىداند ، و لهذا هر ايلچى كه با يرليغ و پايزهء پادشاهى به تبريز مىرود تا آل تمغاى بوقا نداشته باشد ، امير على تمغاچى كه نايب بوقاست ، مطلقا به يرليغ پادشاهى التفات نمىكند . » و چون امثال اين سخنان از اطراف و جوانب به سمع ارغون خان رسيد و از مردم بىغرض مكرّر شنيد ، خاطر او با بوقا متغيّر گشت چنانچه از ديدن بوقا اثر ملالت و كدورت در چهرهء ارغون ظاهر مىشد . و چون بوقا بىالتفاتى پادشاه نسبت به خود مشاهده نمود از كمال غيرت بيمار شد و چند روز صاحب فراش بود . و چون از بيمارى صحّت يافت ، پادشاه باز به حال او توجّه نمود و او را بنواخت و اشغال سابق را به وى بازگذاشت ، ليكن ولايت خالصه را كه قبل از اين امير بوقا داشت و قول لشكر را به امير قونجوق بال حواله فرمود . و از اين ممرّ بوقا بسيار در پيچ‌وتاب بود و به اردوى ارغون كمتر مىآمد و مردم را نيز آن رجوعى كه اوّل به وى داشتند نماند . بنابراين ، در نظر خلايق او را چنان وقرى و اعتبارى نبود . و چون وى اين احوال مشاهده نمود خود را دوباره بيمار ساخته تردّد در خانه را مطلقا بر طرف ساخت و جماعتى كه بر حقيقت حال بيمارى او اطّلاع داشتند به عرض ارغون خان رسانيدند كه بوقا خود را بيمار ساخته تا به خدمت نيايد ، و الّا اين نوبت او را هيچ تشويش و بيمارى نيست . ارغون خان حكم فرمود تا دفاتر ديوانى را از خانهء او بيرون آورند و ديوانيان ديگر به آنجا نروند ، و نوّاب و عمّال او معزول باشند ، و از همه پيشتر امير على تمغاچى در تبريز معزول شد . و چون مهمات بوقا اين صورت پيدا كرد ، از اطراف و جوانب مردم بر نوّاب و عمّال او تقريرات درست كرده به درگاه پادشاه حاضر شدند . از آن جمله جماعتى از فارس آمده صد و پنجاه تومان مال را بر حسام الدّين قزوينى كه نايب بوقا در آن مملكت بود ، ثابت نمودند . مقارن اين حال جمعى كثير از ديار ربيعه آمده از اروق برادر بوقا شكايت كردند و مبلغى كلّى اموال كه به ظلم از ايشان گرفته بودند پيشكش پادشاه نمودند . چون ارغون بر اين وقايع اطّلاع يافت ، بوقا بالكلّيه از نظر عنايت او بيفتاد . بوقا نيز چون ديد كه كار به جايى رسيد كه عن قريب زرهاى او را خواهند گرفت و او را مفلوك خواهند ساخت ، ناچار در مقام شعبده‌بازى شده جمعى كثير از امرا را به زر فراوان فريب داده با خود متّفق گردانيد . از آن جمله غير از برادرش اروق ، قورمشى پسر هندونويان و امير اردوى اولجاى خاتون و مايجو امير هزار و از متعلقان و خويشان خود غازان بهادر كه امير چهار هزار