تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4196

مساهمون:

ص٤١٩٦
كه او بهتر از كشتن است كه موجب عبرت خلايق خواهد بود . ارغون خان به آن سخن راضى نشد . جوشكاب را گفت كه زنده بودن او مفاسد بسيار دارد ، بگذار كه او را بكشند . جوشكاب چون اين سخن بشنيد بيرون رفت و پيش از آنكه جلّاد حاضر شود آن‌چنان شمشيرى بر وى زد كه سرش چند قدم دور افتاد . « 1 » پس سر او را پر از كار كرده در زير پل چغان بر سر چهار بازار اعتبار بياويختند . و اين واقعه در روز شنبه [ بيست و يكّم ] ماه ذيحجهء اين سال روى نمود . روز ديگر ارغون خان حكم فرمود كه يارغوى امرايى كه با بوقا [ 362 الف ] متّفق بودند پرسند . بعد از تحقيق و تفتيش بعضى را به ياسا رسانيدند . و قدآن اگرچه از جمله امرا بود امّا چون ايلچى قاآن بود خلاصى يافت ؛ و بايان بيتكچى چون سخنان را به راستى بازگفت و هيچ‌چيز پوشيده و پنهان نداشت نيز خلاصى يافت ؛ و مگريتاى را به شفاعت درخواست امرا بخشيدند ؛ و از بازرگانان و تاژيكان كه با وى متّفق بودند و خطوط ايشان در آن كاغذ بود امير على تمغاچى و حسام الدّين قزوينى و عماد الدّين منجم و شمعون [ معروف به روم قلعه ] و بهاء الدّوله ابو الكرام نصرانى را به ياسا رسانيدند ؛ و چون كار به امير زنگى رسيد ، ارغون خان فرمود كه كار او را به اولجاى خاتون دادند . پس به موجب فرمودهء ارغون خان او را پيش اولجاى خاتون فرستادند و او بىتوقّف فرمود تا او را به ياسا رسانيدند . بعد از آن گفت اگر به جاى زنگى ، پسرم انبارچى بود ، با وى نيز همين معامله كردمى . اين سخن چون به سمع ارغون خان رسيد مرتبهء اولجاى خاتون يكى به هزار رسيد و اعتبار او بسيار زياده شد ، و ارغون خان را با وى التفاتى ديگر به هم رسيد .
هامش
( 1 ) . و اين همان اتّفاقى است كه در زمانى نه چندان دور براى خود او نيز پيش آمد .