ارغون خان تصوّر آن نكرده بود . و چون مجموع آن اموال را يك جا كرده به خدمت ارغون خان گذرانيد ، در نظر او بسيار مستحسن و پسنديده افتاد و سعد الدّوله را منظور نظر عنايت گردانيد و به دست خود كاسه داد و خلعت مغرّق پوشانيد . بعد از آن اردوقيا به عرض رسانيد كه سعد الدّوله در يك طرفى از اطراف ممالك محروسه چندين خزانه جمع كرد و محاسبهء آن را به نوعى گذرانيد كه رعايا همه راضى شدند . پس اگر تمام ممالك محروسه در عهدهء اهتمام او باشد [ 360 ب ] بنگر كه كار خزانه به كجا مىرسد . ارغون خان اين سخن اردوقيا را محض دولتخواهى دانسته حكم فرمود كه طغاچار و اردوقيا و جوشى امير ديوان باشند و سعد الدّوله هروقت خواهد بىمشورت احدى مهمّات را به عرض برساند و كارسازى مىكرده باشد .
القصّه سعد الدّوله صاحباختيار مطلق گشت و آن جماعت نام امير ديوانى بيش نداشتند .
بنابراين ، پايهء قدر سعد الدّوله بلند گشت و جميع خلايق از وضيع و شريف در مهمّات به او رجوع مىنمودند ، و او در اكثر ممالك ايران خويشان و برادران خود را حاكم گردانيد و كار بهوديان به جايى رسيد كه هيچ احدى را در برابر ايشان ياراى حرف زدن نبود . از آن جمله مدينة السلام بغداد را به برادر خود فخر الدّوله ارزانى داشت و ديار بكر و ربيعه را با متعلقات به برادر كوچك خود تفويض نمود ، و مملكت فارس را به شمس الدّين . چون شاهزاده ارغون خراسان را داشت و گيخاتون روم را ، آن دو مملكت را به جهودان نتوانست داد . و اين احوال در اوايل سال ششصد و هفتاد و هفتم از رحلت خير البشر كه سال ششصد و هشتاد و هفتم از هجرت آن سرور است ، روى نمود و جهودان كمال اعتبار يافتند .
و از جمله وقايع اين سال آنكه در يازدهم محرّم از خراسان ايلچيان رسيدند و چنين خبر به سمع پادشاه ايران رسانيدند كه سى هزار سوار از لشكر قايدو و سردار آن سپاه ييسور نويان از آبآمويه گذشته حدود بلخ و مرو و شبورغان را تا خواف تاخت و تاراج نمودند . و در هفتم ماه صفر قتلغ خاتون دختر تنگز كورگان ، مادر ختاى اوغول وفات يافت . و در هفتم ماه ربيع الأوّل از اولوس بوقا ايلچيان در كنار جوى نو رسيده و شاريل « 1 » آوردند . و اعتقاد بتپرستان مغول آن است كه چون شمگونى برخان « 2 » را مىسوختند ، پيش دل او استخوانى شفاف مانند مهره نسوخت و آن را « شاريل » خوانند ، و اكنون اعتقاد ايشان آن است كه هركس به مرتبهء برخان مىرسد اگر او را بسوزانند هرآينه آن استخوان از وى نمىسوزد .
هامش
( 1 ) . متن : سارويل . شاريل مغولى شدهء واژهء « چاريرا » ى سنسكريت است به معنى : بقاياى مقدّس ، يادگار مقدّس ، امانت مقدّس ، و خاكستر جنازهء شخصى بزرگ و مهم در آيين بودا . - توضيحات دكتر محمّد روشن بر جامع التواريخ ، ص 2371 .
( 2 ) . مراد حضرت بوداست . جهت توضيح بيشتر - پيشين ، ص 2254 .