تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4184

مساهمون:

ص٤١٨٤
و اركان و ساير سپاهيان نيز شروع در اين نوع كارها كرده كار به جايى رسانيدند كه تمام اهالى شهر دهلى از زن و مرد مست و بيهوش مىگشتند و هيچ‌كس را نمىرسيد كه چه كار مىكنى و اين افعال خوب نيست ، مع هذا معزّ الدّين كيقباد ترك عمارات جدّ خود كرده در كيلوكهرى بر كنار آب باغى پادشاهانه و كوشكى بىنظير بنا نهاده اكثر اوقات با جوانان خوبروى در آنجا مىبود ، و چون امرا و اركان دولت ديدند كه پادشاه را ميل آن است كه در آن باغ بوده باشد ، همه در حوالى آن باغ منازل ساختند و استيفاى لذّت بر وجه اتمّ مىكردند . بهاى شراب از يكى به ده رسيد و ارباب طرب به دست كسى نمىافتاد . القصّه چون آوازهء عيش و طرب معزّ الدّين كيقباد و بىخبرى او از امور جهاندارى در ربع مسكون اشتهار يافت ، جمعى كثير را داعيهء سلطنت دهلى و انتزاع سلسلهء سلطان غياث الدّين بلبن پيدا شد . از آن جمله يكى ملك نظام الدّين داماد ملك الامر فخر الدّين كوتوال بود كه او را نيز به واسطهء اوضاع ناپسنديده معزّ الدّين كيقباد خيال سلطنت هندوستان در خاطر متمكّن شد و با خود در اين باب فكرها مىانديشيد و مىگفت كه سلطان بلبن از ميان رفته و پسر ديگر بغرا خان در ولايت لكهنوتى دوردست مانده است ، و اين معزّ الدّين كيقباد خود قابل سلطنت نيست و كسى كه در اين ميان ماند كيخسرو پسر محمّد شاه است . اكنون صلاح آن است كه به قوّت معزّ الدّين [ 359 الف ] كيقباد را از ميان برداريم . بعد از آن ، فكر اين ، خود در نهايت آسانى است ؛ چه ، اين هميشه مست و بىخبر افتاده و يك غلام كار او مىتواند ساخت ؛ و هيچ انديشهء آن نمىكرد كه اسباب سلطنت نه همين كشتن پادشاهان است ، بلكه غير از آن استعداد و استحقاق پادشاهى را شرايط و لوازم بسيار است ، نه هركه آينه سازد سكندرى داند ! القصّه ملك نظام الدّين داماد كوتوال به اين خيال ، خود را به معركهء كيقباد آن‌چنان مخلص و دولتخواه بازنمود كه وى جميع مهمّات را به وى مفوّض داشت و در مقام مكر و حيله درآمده خاطرنشان معزّ الدّين كرد كه اكثر امراى بلبنى ميل آن دارند كه كيخسرو را كه ولىعهد سلطان بلبن است بر تخت دهلى نشانند و تو را از ميان بردارند ، و عن قريب اگر تو فكر كيخسرو را پيشتر نمىكنى ايشان فكرش را مىكنند . و يكباره جمعى از امراى صاحب وجود را متّهم داشت و به خيال خود قرار داده بود كه هرگاه كيخسرو و آن جماعت را از ميان برداشتيم ، سلطنت هندوستان بىتوقّف به وى خواهد رسيد . معزّ الدّين كيقباد غافل از آنكه ملك نظام الدّين در چه انديشه است ، به‌هرحال از وى پرسيد كه « صلاح اين مهمّ چيست ؟ » ملك نظام الدّين گفت : « مصلحت آن است كه كيخسرو را از ملتان به دهلى طلب كنى و در اثناى راه كار او را تمام سازى . چون او را از ميان برداشتيم مهم اين جماعت آسان است . » معزّ الدّين كيقباد اين سخن را پسنديده داشت و كس به طلب
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4184 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى