تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 4181

مساهمون:

ص٤١٨١
فرمود ، سيّد اجل در جواب قاآن فرمود كه « آنچه ديوانيان به عرض رسانيدند راست است ، امّا من آن مبلغ را خود صرف نكرده‌ام ، آرى چون رعيت خراب‌حال بود و سه سال پياپى آفت سماوى به زراعت ايشان رسيده ، من آن مال را پيش رعيت گذاشته‌ام كه بالكليّه نابود نكردند . اكنون اگر قاآن مىخواهد همين لحظه مىفرمايم كه از رعيت آن مبلغ تحصيل نموده به خزانه رسانند . نهايتش رعيت آن‌چنان نابود و مستأصل خواهند بود كه ده سال ديگر چيزى نتوانند ، و اين مال كه الحال از ايشان مىستانند زن و فرزند خود را فروخته خواهند داد . » قاآن چون اين سخن شنيد بسيار بر وى آفرين كرد و گفت : « همهء امرا و عمّال من غم خود مىخورند و فايده‌اى براى خود مىطلبند و بايان فنجان كه بعد از اين به سيّد اجل ملقّب خواهد شد ، غم ملك و رعيّت من مىخورد و بر فقرا و مساكين رعاياى من رحم مىكند و رحمت و شفقت مىورزد . » پس او را در آن مجلس سيور غاميشى تمام فرمود و جامه‌هاى مرصّع پوشانيد و جميع مهمّات ملكى و مالى را به وى حواله نمود و مرتبهء او به واسطهء اين يك شفقت و مهربانى كه نسبت به رعايا كرده بود ، بلندتر از جميع وزراى سابق شد . و چون كار ابو بكر قپچاق رونق تمام گرفت كوكجين خاتون مادر قاآن او را طلب داشته فرمود چون [ 358 الف ] تو به واسطهء نيكى نفس چنين سيور غاميشى يافتى و مرتبهء تو را خداى بزرگ بلند گردانيد و قاآن مهمّات ممالك محروسهء خود را به رأى رزين تو مفوّض فرمود ، اكنون از من پند يادگير و در وقت مناسب به عرض قاآن برسان ، كه نه سال است كه تخت جيم گيم را مهره كرده‌اند ، در آن‌چه حكم فرمايى ؟ بايان فنجان قبول فرموده بيرون آمد و منتظر فرصت مىبود كه وقتى لايق يافته آنچه كوكجين خاتون فرموده به جاى آورد ؛ تا آنكه روزى قاآن را خوشحال يافت ؛ چه ، از درد پاى كه داشت اندك تخفيف حاصل شده بود . پس بايان فنجان پيش رفت و مضمون تخت جيم‌گيم معروض داشت . قاآن از شنيدن نام وى آن‌چنان خرّم شد كه بىاختيار از بستر بيمارى برخاست . بعد از آن امرا را طلب داشته فرمود كه « شما مىگفتيد كه اين بايان مردى بد است . اكنون سخن رعايا از روى شفقت عرضه داشت و مهمّ تخت و پادشاهى معروض مىدارد و غم فرزندان من او مىخورد تا بعد از من ميان ايشان نزاع نباشد . » باز پس او را سيور غاميشى فرمود و به نام جدّش سيّد اجل ملقّب گردانيد و هفت برادر او را كه حاضر بودند تشريف و يرليغ و پايزه داد ، و بعد از آن فرمود كه « اى سيّد اجل ، همين دم سوار شو و نبيرهء من تيمور كه به جنگ قايدو مىرود از راه بازگردان و بر تخت پدرش به قاآنى بنشان و سه روز طوى كن . بعد از آن وى را رخصت بده كه به لشكرى كه مىرفت برود . » سيّد اجل فى الحال سوار شده روى به لشكر شهزاده تيمور نهاد و او را برداشته به بندگى قاآن